دفتر امور بانوان و خانواده

EN | AR | AZ |

زنان نامدار ایرانی

لیلا اسفندیاری
 
لیلا اسفندیاری کجوری راد کوهنورد زن ایرانی است که مرتفع ترین قله های جهان را به زانو درآورده بود. وی که کوهنوردی را از سال ۱۳۷۹ در سن ۳۰ سالگی و آنهم به صورت تفریحی آغاز کرده بود و قله توچال اولین قله فتح‌شده توسط وی بود، موفق شد ۲۲ مرتبه قله دماوند را فتح نماید که این صعودها از ۳ مسیر مختلف انجام شد.
وی در سال ۱۳۸۶ با هم‌طنابی منیره رفیعی به عنوان نخستین صعود مستقل زنانه، موفق به صعود دیواره علم‌کوه گشت.  همچنین در سال ۱۳۸۱، به عنوان اولین زن ایرانی موفق به پیمایش کامل غار پراو، عمیق‌ترین غار ایران در استان کرمانشاه شد.
او اولین زن ایرانی بود که قله نانگاپاربات (۸۱۲۶ متری) را که دومین قله دشوار جهان است، در سال ۱۳۸۷، فتح کرد و در همان صعود، سرپرست گروهی بود که تمام اعضایش مردان زبده کوهنوردی ایران بودند. صعودی که از سوی فدراسیون کوهنوردی ایران هرگز پذیرفته نشد، اما پس از مرگش بارها از این صعود یاد شد.
در سال ۱۳۸۹ نیز تا ارتفاع ۷۵۶۵ متری قله کی۲ صعود کرد که به دلیل هوای نامساعد همه گروه مجبور به بازگشت شدند.
اگرچه او دیسک کمر داشت و۲ بار مجبور به جراحی شده بود، ولی عزم و اراده پولادین او باعث شده بود که او نه تنها بر این عارضه غلبه کند، بلکه ارتفاعات هیمالیا را هم زیر پا گذارد و آن هم با تأمین شخصی هزینه صعودها و بدون کمک‌های دولتی، تا جایی که برای صعود به قله کی۲ مجبور شد که خانه خود را بفروشد.
قله هشت هزار متری گاشربروم۲ آخرین نقطه ای بود که او بر آن گام گذاشت. جایی که حتی زبده ترین کوهنوردان جهان، برای برداشتن هر قدم باید پنج بار نفس بکشند. در ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ او این صعود موفق را انجام داد و در راه بازگشت، بر اثر سرخوردن از شیب یخی و سقوطی ۳۰۰ متری جان خود را از دست داد. او که آرزو داشت در کوهستان و یا در غار جان خود را از دست دهد؛ بالاخره به آرزویش رسید.
بنابر وصیت وی، جسد او در همان محل باقی ماند و در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا تندیسی به یاد وی ساخته شد.
مقامات ورزش ایران و فدراسیون کوهنوردی، در تمام این سال ها رغبتی به پوشش اخبار این بانوی بی نظیر کوهنوردی ایران نداشتند. در سایت فدراسیون، جایی که حتی خبر صعودهای تفریحی هم شرح داده میشود، درباره تنهایی لیلای ایران در کمپ کی۲ و در میان تیم های مجهز کوهنوردی اتریش، ایتالیا، آمریکا و کره جنوبی، چیزی نوشته نشده است! همچنین مستندی به نام لیلای بی لیلی در مورد زندگی و مرگ لیلا اسفندیاری تهیه شده که هنوز منتشر نشده است.
او در میان ضبط ویدیوهای شخصی‌اش می‌گوید:
درنهایت این تجربه‌ی من نشون داد که می‌شه از همه‌ی محدودیت‌ها عبور کرد. و هر کسی می‌تونه تا سقف توانایی‌های خودش پرواز کنه… و هر زن ایرانی هم با همه‌ی محدویت‌ها و مشکلاتی که داره می‌تونه کارهای بزرگ انجام بده
شاید بتونم همه‌ی این گزارش طولانی رو که شنیدین، توی یک جمله کوتاه براتون خلاصه کنم، و اون این که:
زن ایـرانـی مـی‌تـوانـد
 پروفسور پروانه وثوق
پروفسور پروانه وثوق، در اسفندماه ۱۳۱۴، در شهرستان تفرش در استان مرکزی به دنیا آمد. او دکترای عمومی خود را در سال ۱۳۴۲ از دانشکده علوم پزشکی تهران دریافت کرد و دوره‌های تخصصی و فوق تخصصی‌اش را در دانشگاه‌های کمبریج، ماساچوست و ایلینویز گذراند و دوره تکمیلی پزشکی را در دانشگاه واشنگتن به اتمام رساند
پروفسور وثوق فعالیت تخصصی پزشکی‌اش را در سال ۱۳۵۰ در بیمارستان کودکان علی‌اصغر تهران آغاز کرد. وی که از مؤسسان رشته فوق تخصصی خون و سرطان کودکان بود، توانست بخش هماتولوژی و آنکولوژی را در بیمارستان علی اصغر راه‌اندازی کند. او همچنین در بیمارستان های مفید و کودکان تهران نیز به درمان کودکان سرطانی مشغول بود.
پروفسور وثوق از ابتدای تاسیس موسسه محک در سال ۱۳۷۰ با این مرکز همکاری می‌کرد و از آغاز فعالیت بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان محک در سال ۱۳۸۶ به صورت داوطلبانه سرپرستی تیم پزشکی این بیمارستان را بر عهده گرفت. او علاوه بر ریاست هیات امنای موسسه محک، در دانشگاه نیز تدریس می‏کرد.
پروفسور وثوق با اینکه چندین پیشنهاد برای تدریس و کارهای تحقیقاتی در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا به وی شده بود، همواره ترجیح داد در ایران بماند و لقب فرشته نجات کودکان سرطانی را تا آخرین روز زندگی در کنار نامش داشته باشد.
پروفسور وثوق در انجمن‌های تخصصی بین‌المللی حضوری فعال داشت و همچنین عضو گروه اطفال بخش فوق تخصصی خون و سرطان دانشگاه علوم پزشکی ایران بود. او همچنین عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران نیز بود. او هیچ گاه ازدواج نکرد و شاید به همین خاطر باشد که برخی به او لقب مادرترزای ایرانی داده اند.
پروفسور وثوق که زندگی اش را وقف کودکان مبتلا به سرطان کرده بود روز یک شنبه ۲۹ اردیبهشت  ۱۳۹۲، در سن ۷۸ سالگی درگذشت و نه تنها کودکان سرطانی بلکه جهان را در غم از دست دادن انسانی شریف و فداکار و اسوه ای بی مانند فرو برد. از پروفسور وثوق بیش از ۱۰۰ عنوان مقاله و کتاب در زمینه بیماری‌های خون و سرطان کودکان به جای مانده است.
با اینکه هیچگاه موفق به دیدارش نشدم ولی با شنیدن خبر درگذشت ایشان اشک در چشمانم حلقه زد و در غم از دست دادنش به سوگ نشستم. او قهرمانی بود که سلاحش را بر علیه بیماری سرطان و به حمایت از کودکان به کار برد.
روحش شاد، یادش گرامی و  به امید اینکه راهش ادامه داشته باشد.
سردار مریم بختیاری
 
بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی و خواهر علیقلی خان سردار اسعد، یکی از زنان قهرمان، مبارز و نادر در عصر مشروطیت است. او در سال ۱۲۵۳ه.ش در یک خانواده اصیل بختیاری به دنیا آمد و در دوران جوانی از تاثیرگذارترین زنان روزگار خویش و پرچمدار آزادی و سرفرازی ایران و ایرانیان شد.
 او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصر بود که در فنون تیراندازی و سوارکاری مهارت خاصی داشت و از آنجا که همسر و جانشین خان بود عده ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می پرداخت. سردار مریم، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد جهت فتح تهران محسوب می شد. وی طی نامه ها و تلگراف های مختلف بین سران ایل و با سخنرانی های مهیج  و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده کرد و پیش از فتح تهران مخفیانه با عده ای سوار وارد تهران شد و به محض حمله ای سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه ای را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با قزاق ها مشغول جنگ شد. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد.
در سال ۱۲۹۵ که ویلهم واسموس، افسر آلمانی، با سربازانش در کنار عشایر جنوب ایران بر علیه انگلیسی ها مبارزه می کرد، سردار مریم بهترین نیروهای خود را برای کمک به او و دلیران تنگستان، به تنگستان روانه کرد.
در سال ۱۲۹۷ که نیروهای اشغال گر روسیه و انگلیس در نزدیکی اصفهان به تعقیب یک گروه لژیون ارتش آلمان و تعدادی از نمایندگان سیاسی آلمانی پرداختند، سردار مریم که می خواست با پشتیبانی متحدین و به ویژه آلمان ها به مبارزه با استعمارگران روسی و انگلیسی بپردازد، رهبری سربازان آلمانی را به عهده گرفت و با نیروهای خود در منطقه تیران و کرون در برابر نیروهای مشترک انگلیس و روس ایستاد و پس از جنگ سختی، آنها را به عقب نشینی وادار نمود و لژیون آلمانی را نجات داده و در پایگاهشان در بختیاری پناه داد و پس از مدتی او را به آلمان فرستاد. رشادت و دلاوری این زن، امپراتور آلمان، ویلهم دوم، را برآن داشت که به پاس این شجاعت، بالاترین نشان امپراتوری آلمان یعنی « صلیب آهنین» را همراه با یک حکم و تصویر میناکاری و الماس نشان برای سردار مریم بفرستد
آوازه شهرت و آزادگی سردار مریم در سرتاسر میهن پیچیده بود و منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر همچون علی اکبر دهخدا، ملک شعرا بهار، وحید دستگردی و... شد. در زمان کودتای ۱۲۹۹  دکتر مصدق که حاکم فارس بود پس از مخالفت و عزل، از اصفهان راهی بختیاری شد و به خانه سردار مریم پناه برد
او در نوشته هایی که از خود به یادگار گذاشته است می گوید در کنار سردار اسعد سرگذشت کلئو پاترا ملکه معروف مصری را مطالعه می کرده، و در نوجوانی آرزویش آن بوده که مانند کلئو پاترا ملکه ای نامدار شود. سردار مریم که از نزدیک شاهد فقر روز افزون مردم و ولخرجی های حاکمان بی تدبیر است، آرزو می کند که ای کاش مالیاتی که مردم می پردازند و سرمایه های طبیعی که در کشور وجود دارد توسط شخصی لایق و منتخب مردم، صرف آبادانی ایران می شد. او این پرسش اساسی را مطرح می کند که آیا ملت یک نفر را به عنوان حاکم انتخاب می کند تا برایشان بهداری و مدرسه و راه آهن بسازد و کمبود های کشور را جبران کند یا پول مملکت را خرج عیش و عشرت خود نماید. همچنین می‌نویسد:
)... بدبختانه بعضی از ملت های دنیا عموما و ملت ایران خصوصا، سلطان را آیت خدا می دانند... فکر بکنید ببینید چه خاموش و تاریکیم، چند میلیون آدم جمع می شوند از دست رنج سالیانه و هزار جور بدبختی و عذاب دنیایی کرورها پول جمع می کنند و به دست یک نفر می دهند، برای این که آن یک نفر قبول زحمت کند اداره تمام زندگی آن ها را بنماید، پس اگر فکر داشته باشیم آن آدم نوکر ملت می باشد نه خدای ملت؛... پس در این صورت هر وقت این مستخدم برای ملت خوب کارکرد او را باید دعا کرد و برقرار داشت، اگر بد کار کرد باید معزول نمود و حسابش را رسید، پدرش را سوخت، نه این که ستایشش نمود ...(
همچنین درباره وضعیت زنان می‌نویسد:
)... امروز قرن بیستم می باشد و [ به ] اصطلاح فرنگی ها عصر طلایی. امروز زن های اروپایی در تمام اداره‌جات دولتی و ملتی، مقام بزرگی را دارا می باشند، کرسی وکالت را اشغال نموده اند اما ما زن های ایرانی ابدا از عالم انسانیت خارجیم ... تمام بدبختی های ما از خودمان می باشد زیرا که نه علم داریم و نه حقوق خود را می دانیم، اگر ما هم بدانستیم که برای چه خلقت شدیم البته در اطراف حقوق خود جان فشانی ها می کردیم ..( 
 سردار مریم بختیاری، در سال ۱۳۱۶هـ. ش، در سن ۶۳ سالگی در اصفهان زندگی را بدرود گفت و پیکرش در آرامگاه تخت فولاد اصفهان در تکیه میرفندرسکی به خاک سپرده شد و خانه اش را بنا به وصیت خودش به اداره فرهنگ هدیه دادند که در محل آن مدرسه رودابه ساخته شد.
پروین اعتصامی
 
پروین اعتصامی ( البته نام اصلی او "رخشنده" است) در سال ۱۲۸۵ در تبریز متولد شد. او در سال ۱۲۹۱ به همراه خانواده‌اش از تبریز به تهران مهاجرت کرد؛  و به همین خاطر از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد.
او ادبیات را در کنار پدر (که نویسنده و مترجم بود) و از استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل آموخت. سپس به مدرسه آمریکایی IRAN BETHEL (ایران کلیسا) رفت و در سال ۱۳۰۳ تحصیلاتش را در آنجا به اتمام رسانید. پروین مدتی را در همان مدرسه به تدریس زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت.
پروین در سال ۱۳۱۳ با پسر عموی پدرش «فضل الله همایون فال» ازدواج کرد ولی از آنجا که شوهرش از افسران شهربانی بود لذا اخلاق نظامی او و خانه اش که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود روح لطیف پروین را که در خانه‌ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود آزرده میکرد. به همین خاطر پروین پس از دو ماه و نیم زندگی مشترک با گذشتن از مهریه اش در مرداد ماه ۱۳۱۴ طلاق گرفت.
پروین به تشویق ملک‌الشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ دیوان خود را توسط چاپخانه مجلس منتشر کرد.
او درسال ۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت و در مقبرهٔ خانوادگی شان (در حرم فاطمه معصومه در قم) به خاک سپرده شد
پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه زیر را سروده است.
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر    چرخ   ادب   پروین   است

گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسید مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آنکس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است
 
 

 
بی بی خانم استرآبادی
 
 
بی‌بی‌خانم استرآبادی از نویسندگان دوران مشروطه است. او در روزنامه‌های حبل المتین، تمدن و نشریه مجلس مقاله می‌نوشت. بیشتر مقالات او در دفاع از آموزش دختران است. او نخستین دبستان دختران را بنیان گذاشت.
بی‌بی‌خانم در سال ۱۲۳۷ در روستای نوکنده از توابع استرآباد چشم به جهان گشود. پدرش محمدباقرخان که سرکردهٔ ایل انزان مازندران بود چند همسر داشت و همین امر باعث شد تا مادر بی‌بی‌خانم ( که زنی با سواد بود آن هم در شرایطی که حتی در دربار شاهان تعداد این زنان انگشت شمار بود) خانه‌ٔ همسر را با دو فرزندش به بهانه زیارت کربلا ترک کند و بعد از کربلا به تهران برود  و در دربار ناصر الدین شاه به شغل ملاباجی دربار مشغول شود که در آنجا سوادآموزی کودکان دربار به عهده او بود. به این ترتیب بی‌بی‌خانم در دربار درس می‌خواند و بزرگ می‌شود و در بیست و شش یا هفت سالگی با مردی که چهارسال از خود جوانتر بود ازدواج می‌کند.

در سال۱۳۰۹ قمری کتابی به قلم شخص ناشناسی (یکی از شاهزاده‌های قاجار)  به نام "تادیب‌النسوان" نوشته و منتشر شد. در سال ۱۳۱۳  بی‌بی‌خانم کتابی به نام "معایب الرجال" نوشت که هر چند به‌طور مستقیم به "تادیب زنان"  پاسخ نداده بود اما ردیه‌ای بر آن بود. بی‌بی‌خانم در این کتاب ضمن بر شمردن معایب مردان سعی کرده‌است راه و رسم درست زناشویی را توضیح دهد.
البته از آنجا که این کتاب در حدود ۱۲۰ سال پیش نوشته شده و متناسب با طرز تفکر و فرهنگ آن زمان است، طبیعی است که بسیاری از سخنان خود  بی‌بی‌خانم در نگاه جامعه امروز زن‌ستیر و مطرود است  ولی به هر حال در زمانه‌ای که زنان نسبت به حقوق خود آگاهی زیادی نداشتند و حتی اندکی از زنان بودند که نوشتن می‌دانستند،  نگارش چنین کتابی از سوی بی‌بی‌خانم در پاسخ به یاوه‌های زن‌ستیز شاهزاده‌ی قاجار خود قدمی بلند و تصمیمی شجاعانه بود.
بیشتر شهرت بی‌بی‌خانم استرآبادی به خاطر کتاب "معایب الرجال" است و او را نخستین زن طنزنویس ایران می‌دانند.
دکتر سیمین دانشور
 
سیمین دانشور در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی در شیراز متولد شد. مادرش قمرالسلطنه حکمت نقاش و همچنین مدیر هنرستان دخترانه و پدرش  محمدعلی دانشور پزشک بود.  تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی مهرآیین به پایان رساند و در امتحان نهایی دیپلم، شاگرد اول کل کشور شد. سپس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته ادبیات ادامه تحصیل داد.

دانشور، پس از مرگ پدرش در سال ۱۳۲۰،  مقاله‌نویسی برای رادیو تهران وهمچنین در روزنامه ایران را آغاز کرد. در آن زمان او از نام مستعار شیرازی بی‌نام استفاده می‌کرد. در۱۳۲۷ مجموعه داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که نخستین مجموعه داستانی است که به قلم یک زن ایرانی چاپ شده‌ است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و همچنین صادق هدایت بودند. او در همین سال، در حالی که در اتوبوس از تهران راهی شیراز بود با جلال آل‌احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد و دو سال بعد با او ازدواج کرد.

او درسال ۱۳۲۸ مدرک دکتری خویش را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران دریافت کرد. عنوان رسالهٔ وی «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیع الزمان فروزانفر).

دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی‌ شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان‌نویسی و نزد فیل پریک نمایش‌نامه‌نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.

پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل‌احمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت.مهم‌ترین اثر او رمان «سووشون» است که به ۱۷ زبان ترجمه شده و درباره رخدادهای زمان رضاشاه است. این بانوی پیشکسوت داستان‌نویس پس از یک دوره بیماری، در سال ۸۶ کار نوشتن را دوباره از سر گرفت و داستانی با نام «برو به شاه بگو» تالیف کرد که درباره‌ی حضرت علی (ع) و مظلومیت‌های ایشان است. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می‌شود. سیمین دانشور در هجدهم اسفندماه سال ۱۳۹۰ در خانه‌اش در تهران درگذشت.
آلینوش طریان
آلینوش طریان مادر فیزیک ایران ونخستین زن استاد فیزیک ایران است. ایشان همچنین بنیانگذار رصدخانه و تلسکوپ خورشیدی تاریخ نجوم ایران است . بانویی که ۳۰ سال از زندگی پربارش را به تربیت دانشجویانی پرداخت که اکنون خود استادانی بزرگ در این عرصه هستند.
آلینوش طریان در ۱۸ آبان سال ۱۲۹۹ هجری خورشیدی در خانواده ارمنی در تهران پا به عرصه گیتی نهاد.  پدر طریان در جلفای اصفهان و مادرش در تهران چشم به جهان گشود. او هرگز ازدواج نکرد و منزل خود را وقف به ارامنه جلفا و دانشجویانی که محل اسکان مناسبی ندارند نمود و در اواخر عمر در آسایشگاه سالمندان توحید زندگی میکرد. وی در تاریخ ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۹ به علت کهولت سن در تهران درگذشت.
 
بانوی مجتهد نصرت امین
 
ایشان در سال ۱۲۶۵ در اصفهان چشم به جهان گشود. از چهار سالگی به فراگرفتن قرآن و از یازده سالگی به تحصیل زبان عربی پرداخت. با اینکه در پانزده سالگی ازدواج کرد، هرگز همسرداری و تربیت فرزندان، او را از تحصیل علم باز نداشت. در بیست ‏سالگی به تحصیل فقه و اصول، تفسیر و علم حدیث پرداخت، بزودی به حکمت و فلسفه و درپی آن به عرفان روی آورد. علی‏رغم تمام مشکلاتی که در آن دوران برای تحصیل بانوان متدیّن وجود داشت، در چهل‏ سالگی به دنبال سال‏ها تلاش شبانه‏‌روزی به اخذ درجه اجتهاد نائل آمد.
وی پس از پشت سر نهادن مدارج علمی در حضور استادانی چون شیخ ابوالقاسم زفره‏‌ای، حسین نظام‏ الدین کچویی، سید ابوالقاسم دهکردی، میرزا علی آقا شیرازی، میر سید علی نجف ‏آبادی، از دو شخصیت دیگر به نام‌های محمدکاظم شیرازی و شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، اجازه اجتهاد دریافت کرد.
بانو امین از چهل سالگی تا پایان عمر به تألیف کتاب، تدریس و پاسخ‏گویی به پرسش‏ های دینی و تأسیس مؤسسات فرهنگی مشغول بودند. در این زمینه می‏توان به تألیف بیش از سی عنوان کتاب اشاره کرد که از جمله آنهاست یک دوره تفسیر قرآن کریم در پانزده جلد تحت عنوان مخزن‏ العرفان.
تأسیس مدرسه علمیه‏ ای به نام مکتب فاطمه علیهاالسلام ، که با بیش از ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ شاگرد، در سال ۱۳۴۶ آغاز به کار کرد، از دیگر کارهای مهم فرهنگی بانو امین است که در اوضاع بسیار سخت فرهنگی و سیاسی جامعه صورت گرفت و زمینه تحصیل بانوان علاقه ‏مند به آموختن معارف اسلامی را فراهم ساخت. گذشته از این تأسیس چند دبیرستان دخترانه و تربیت شاگردان برجسته که هریک هم‏چون ستاره‏ای درخشان در آسمان دانش به پرتوافکنی مشغول بودند، بخشی از فعالیت‏های این اسوه دانش و تقوا محسوب می‏شود.

 
دکتر طاهره صفارزاده
 
دکتر طاهره صفّارزاده، شاعر، نویسنده‌، نظریه پرداز، محقق، مترجم و استاد دانشگاه است، ایشان در ۶سالگی تجوید، قرائت و حفظ قرآن را در مکتب محل آموخت‌. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کرمان گذراند. پس از کسب مدرک لیسانس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی، برای ادامهٔ تحصیل به خارج از کشور رفت.
دکتر صفّارزاده در سال ۱۳۷۱ از سوی وزارت علوم و آموزش عالی به عنوان «استاد نمونه» معرفی شد. در سال ۱۳۸۰ نیز پس از انتشار ترجمه «قرآن حکیم‌« به افتخار عنوان "خادم‌القرآن‌" نایل آمد.
وی در ماه مارس سال ۲۰۰۶ میلادی همزمان با برپایی جشن روز جهانی زن‌، از سوی «سازمان نویسندگان آفریقا و آسیا» (Afro-Asian Writers&#۳۹; Organization) به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه و دانشمند مسلمان برگزیده شد. در بخشی از نامه این سازمان آمده است: «از آنجا که دکتر طاهره صفّارزاده ــ شاعر و نویسنده برجسته ایرانی ــ مبارزی بزرگ و نمونه والای یک زن دانشمند و افتخارآفرین مسلمان است، این سازمان ایشان را به پاس سابقه طولانی مبارزه و کوششهای علمی گسترده به عنوان شخصیت برگزیده سال جاری انتخاب کرده است
در نخستین جشنواره بین المللی شعر فجر که بهمن ۱۳۸۵ برگزار شد، هیئت داوران با بیشترین آرا طاهره صفّارزاده را به عنوان برگزیده بخش شعر نو (سپید و نیمایی) معرفی کردند.
سعیده قدس
 
مجله «وال استریت » فهرستی را منتشر کرد که در آن ۵۰ زن برتر سال ۲۰۰۸ از دید این روزنامه، معرفی شده بودند. نکته‌ی قابل توجه، مشاهده‌ نام «سعیده قدس»، پایه‌گذار موسسه‌ی خیریه‌ی «محک» در جایگاه ۴۵ است.
شاید اگر در کشوری هم چون فرانسه می زیست نشان شوالیه لیاقت را دریافت می کرد یا در ژاپن اگر بود نشان امپراطوری را. اما در ایرانِ قحطی زده  ؛ بالاترین نشان لیاقت را از لبخند کودکان معصومی دریافت نمود که او را ناجی سلامتی خود ...می دانند. از دعای خیر هزاران مادری که به همت بلند و تلاش والای او کودکانشان جانی دوباره یافتند.
بانو سعیده قدس،موسس بنیاد حمایت از کودکان سرطانی"محک" که به حق باید او را گنجینه ی ملی ایران زمین نامید آنگاه که کیانای دوساله اش دچار سرطان شد و پایش به بیمارستان شهدای تجریش باز شد، هیچگاه فکرش را نمی کرد که این شراب تلخی که تقدیر به کامش چشانده و این داغ و دریغی که آسمان به دامانش نشانده و فشانده، همه در کارِ شستن چشمهایی است که قرار است زین پس جور دیگری ببینند و بیندیشند و بزیَند. آنگاه که در راهروهای بیمارستان که به دالان مرگ می ماند بالا و پایین می رفت و پشت درهای بسته و مراقبت های ویژه، خشم عریان روزگار و حرمان مردمان بیقرار را می دید، نذر و نیتی کرد به حرمت انسان و به درازای همه عمر باقیمانده اش. عشق بدون مرز که شعله گرفت، بی اعتنا و تمنا به چاله ها و گردنه های دیوانی و دولتی، خود دست بکارِ ستردن و ستاندن یأس و ستوه از سطور درهم و برهم سیمای جماعتی مستأصل شد و با ساخت استراحتگاهی برای آنان و دفتری در زیرزمین ساختمانی در چیذر شروع کرد تا که امروز به تنها بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان در خاورمیانه برسد.
 امروز و در این میانه و زمانه کند و سردرگم و دولت زده، "محکِ" مردم نهاد او بی های و بی هیاهو بیش از یک سوم جامعه کودکان سرطانی کشور را پوشش کامل می دهد.

 
دکتر سیمین دانشور
 
سیمین دانشور در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی در شیراز متولد شد. مادرش قمرالسلطنه حکمت نقاش و همچنین مدیر هنرستان دخترانه و پدرش  محمدعلی دانشور پزشک بود.  تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی مهرآیین به پایان رساند و در امتحان نهایی دیپلم، شاگرد اول کل کشور شد. سپس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته ادبیات ادامه تحصیل داد.

دانشور، پس از مرگ پدرش در سال ۱۳۲۰،  مقاله‌نویسی برای رادیو تهران وهمچنین در روزنامه ایران را آغاز کرد. در آن زمان او از نام مستعار شیرازی بی‌نام استفاده می‌کرد. در۱۳۲۷ مجموعه داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که نخستین مجموعه داستانی است که به قلم یک زن ایرانی چاپ شده‌ است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و همچنین صادق هدایت بودند. او در همین سال، در حالی که در اتوبوس از تهران راهی شیراز بود با جلال آل‌احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد و دو سال بعد با او ازدواج کرد.

او درسال ۱۳۲۸ مدرک دکتری خویش را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران دریافت کرد. عنوان رسالهٔ وی «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیع الزمان فروزانفر).

دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی‌ شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان‌نویسی و نزد فیل پریک نمایش‌نامه‌نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.

پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل‌احمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت.مهم‌ترین اثر او رمان «سووشون» است که به ۱۷ زبان ترجمه شده و درباره رخدادهای زمان رضاشاه است. این بانوی پیشکسوت داستان‌نویس پس از یک دوره بیماری، در سال ۸۶ کار نوشتن را دوباره از سر گرفت و داستانی با نام «برو به شاه بگو» تالیف کرد که درباره‌ی حضرت علی (ع) و مظلومیت‌های ایشان است. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می‌شود. سیمین دانشور در هجدهم اسفندماه سال ۱۳۹۰ در خانه‌اش در تهران درگذشت.



CAPTCHA
دفعات مشاهده: 2021 بار   |   دفعات چاپ: 270 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر