[صفحه اصلی ]    
:: ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
معرفی::
نشست های تخصصی::
کارگاه های آموزشی ::
نشست های صمیمی::
دوره های معرفت افزایی::
همایشها و نشستهای علمی::
پرتوی از خورشید ...::
راه این است ...::
معیار::
آیین استادی::
خورشید مغرب::
موضوعات ویژه::
پیامک::
فرهنگ ور::
پل های ارتباطی::
در آیینه رسانه های مجازی::
پیام آفتاب::
یاس آفرینش::
سرشمار؛ سرویس نظرسنجی::
::
معرفی کتاب

AWT IMAGE

آلبوم تصاویر

AWT IMAGE

دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
نظرسنجی
محتوای سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
   
آمار تخصصی پایگاه
:: حکایاتی از شهید دکتر مجید شهریاری ::

AWT IMAGE

  دانشجوها عائله ما هستند!

  می‌گفت دانشجوها عائله ما هستند. پدر و مادرشان اینها را به ما سپرده‌اند. اگر مریض می‌شدند یا مشکل مالی داشتند، رسیدگی می‌کرد. به سؤالات دانشجویانِ اساتید دیگر هم پاسخ می‌داد. بعضاً دانشجویانش اعتراض می‌کردند چرا دانشجویان اساتید دیگر جلوی اتاقش صف می‌کشند.(همکار شهید)

  به زندگی شخصی دانشجوها به شدت اهمیت می‌داد. دوستی داشتم که موقع ازدواج، به مشکل مالی برخورد. استاد کمکش کرد تا زندگی‌اش را شروع کند. گفته بود هر وقت داشتی، برگردان. آن بنده خدا هم ماهیانه مبلغی را برمی‌گرداند. همیشه نگران شغل و آینده دانشجوها بود. اگر می‌دید دانشجویی سال قبل فارغ‌التحصیل شده، ولی هنوز شغل ندارد، برایش شغلی پیدا می‌کرد یا در پروژه‌های خود، از او استفاده می‌کرد. این نگرانی همیشه در ذهنش بود. دانشجوهایی که با دکتر پروژه‌ داشتند، می‌گفتند امکان نداشت دکتر سر ماه فراموش کند حق‌الزحمه ما را بدهد. حواسش بود اگر یکی از بچه‌ها متأهل است و درآمدی ندارد، به او کمک کند.(شاگرد شهید)

  دکتر و روستای «کوهپایه»

 با دوستانی که در امیرکبیر درس خوانده بودیم (ورودی‌های سال 62، 63 یا 64)، هر شش ماه یا هر سال یک بار جلسه داشتیم. دکتر هم می‌آمد. در یکی از جلسات به من گفت:‌ روستایی به نام «کوهپایه» در اصفهان هست که حدود 100 کیلومتر از اصفهان فاصله دارد. آدرسی داد و یک شخص را معرفی کرد. خواست بررسی کنیم اوضاع او چگونه است. دو هفته بعد گزارشی به ایشان درباره آن شخص دادم. آن شخص تحصیل کرده بود، اما مشکل ذهنی و عصبی داشت. دکتر می‌خواست دو اتاق برای او بسازیم. شماره حسابم را گرفت و مبلغی واریز کرد. آن شخص اصرار داشت خودش درست کند، اما دکتر گفت من وضعیت او را بهتر می‌دانم؛ خودتان بسازید. یک روز به دکتر گفتم آن شخص نمی‌گذارد خانه را کامل کنیم و گروه که بخش عمده کار را انجام داده بود، مجبور شد برگردد. دیگر ادامه ندادیم. بعد از شهادت دکتر قضیه را برای همسرشان تعریف کردم. ایشان گفت یک روز ما خودمان رفتیم کوهپایه؛ گروهی را پیدا کردیم و کارِ خانه تمام شد.(دوست دوران دانشجویی شهید)

 

حکایاتی از شهید دکتر مجید شهریاری

 * ماهنامه معارف – شماره 92 – ص 48

دفعات مشاهده: 4378 بار   |   دفعات چاپ: 477 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 170 بار   |   0 نظر
::
 
دفتر هم اندیشی استادان دانشگاه محقق اردبیلی
Persian site map - English site map - Created in 0.151 seconds with 1004 queries by yektaweb 3430