[صفحه اصلی ]      
:: ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
معرفی::
نشست های تخصصی::
کارگاه های آموزشی ::
نشست های صمیمی::
دوره های معرفت افزایی::
همایشها و نشستهای علمی::
پرتوی از خورشید ...::
راه این است ...::
معیار::
آیین استادی::
خورشید مغرب::
موضوعات ویژه::
پیامک::
فرهنگ ور::
پل های ارتباطی::
در آیینه رسانه های مجازی::
پیام آفتاب::
یاس آفرینش::
سرشمار؛ سرویس نظرسنجی::
::
معرفی کتاب

AWT IMAGE

آلبوم تصاویر

AWT IMAGE

دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
نظرسنجی
محتوای سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
   
آمار تخصصی پایگاه
:: مشخصات اسلام ::

  1. جهان ، ماهیت " از اویی " دارد ، یعنی واقعیت جهان واقعیت " از اویی " است فرق است میان آنکه چیزی از چیزی باشد بدون اینکه تمام‏ واقعیتش واقعیت " از اویی " باشد ، مانند فرزند نسبت به پدر و مادر که از آنها هست ولی واقعیت وجودی اش غیر از واقعیت اضافه و نسبتش به‏ پدر و مادر است اما جهان ماهیت " از اویی " دارد ، یعنی به تمام‏ واقعیتش انتساب به حق است ، واقعیتش و اضافه و نسبتش به حق یکی است‏ معنی مخلوق بودن همین است ، اگر غیر این بود تولید بود نه تخلیق ( « لم‏ یلد و لم یولد ») و در این صورت فرق نمی‏کند که جهان آغاز زمانی داشته‏ باشد یا نداشته باشد اگر جهان آغاز زمانی داشته باشد ، یک واقعیت " از اویی " محدود است و اگر نداشته باشد ، یک واقعیت " از اویی " نامحدود محدود بودن و نامحدود بودن زمانی ، تاثیری در واقعیت خلقی و " از اویی " جهان ندارد .

  2. جهان که واقعیت " از اویی " دارد و به اصطلاح حادث ذاتی است ، علاوه بر آن حدوث زمانی دارد ، یعنی یک واقعیت متغیر و متحرک است‏ بلکه عین حرکت است ، و چون عین حرکت است یک حدوث مستمر است و دائما در حال خلق شدن است ، دائما در حال حدوث و فناست ، یک لحظه نیست که جهان خلق و فانی نشود .

  3. واقعیات این جهان ، درجه تنزل یافته و مرتبه نازله واقعیات جهانی‏ دیگر است که " جهان غیب " نامیده می‏شود آنچه در این جهان به صورت‏ امری مقدر و محدود است ، در مرتبه ای و در جهانی مقدم بر این جهان ( جهان غیب ) به صورت وجودی نامقدر و نامحدود و به تعبیر قرآن به صورت‏ خزائن وجود دارد (1) : « و ان من شی‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم » (2) . هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانه ها و اصلها و معدنهای آن نزد ماست و ما از آنها فرود نمی‏آوریم مگر به اندازه معین .

  4. این جهان ماهیت " به سوی اویی " دارد ، یعنی همان طور که از اوست ، به سوی او هم هست پس جهان در کل خود یک سیر نزولی طی کرده و در حال طی کردن یک سیر صعودی به سوی اوست همه از آن خدایند و به سوی‏ خدا بازگشت می‏نمایند . ( « انا لله و انا الیه راجعون » ) (3) : « الا الی الله تصیر الامور » (4) . همانا به سوی خدا اشیاء صیرورت می‏یابند . « الی ربک منتهاها » (5) . پایان آنها به سوی پروردگار توست .

  5. جهان دارای نظام متقن علی و معلولی ، سببی و مسببی است فیض الهی‏ و قضا و قدر او به هر موجودی ، تنها از مسیر علل و اسباب خاص خود او جریان می‏یابد (6) .

  6. نظام علت و معلول ، و اسباب و مسببات منحصر به علل و معلولات‏ مادی و جسمانی نیست جهان در بعد مادی خود ، نظام علی و معلولی‏اش مادی‏ است و در بعد ملکوتی و معنوی خود ، نظام علی و معلولی‏اش غیر مادی است‏ ، و میان دو نظام تضادی نیست ، هر کدام مرتبه وجودی خود را احراز نموده‏ است ملائکه ، روح ، لوح ، قلم ، کتب سماوی و ملکوتی ، وسایط و وسایلی‏ هستند که به اذن پروردگار ، فیض الهی وسیله آنها جریان می‏یابد .

  7. بر عالم یک سلسله سنن و قوانین لایتخلف حکمفرماست که لازمه نظام‏ علی و معلولی جهان است .

  8. جهان ، یک واقعیت هدایت شده است ، تکامل جهان ، تکامل هدایت‏ شده است تمام ذرات جهان در هر مرتبه ای هستند از نور هدایت برخوردارند غریزه ، حس ، عقل ، الهام ، وحی ، همه مراتب هدایت عامه جهان‏اند: « قال ربنا الذی اعطی کل شی‏ء خلقه ثم هدی » (7) . موسی و هارون به فرعون گفتند : پروردگار ما آن است که به هر چیزی آن‏ نوع خلقتی که شایسته اش بود عطا کرد و سپس آن را هدایت نمود .

  9. در جهان ، هم خیر است و هم شر ، هم سازگاری است و هم ناسازگاری ، هم جود است و هم منع و امساک ، هم نور است و هم ظلمت ، هم حرکت و تکامل است و هم سکون و توقف اما آنچه وجود اصیل‏ دارد خیر است ، سازگاری است ، جود است ، نور است ، حرکت است ، شر ، تضاد ، منع ، ظلمت ، سکون ، وجودهای تبعی و طفیلی هستند در عین حال همین‏ امور تبعی و طفیلی نقش اساسی در فتح باب خیرات ، و در سازگاریها و تلائمها ، در جودها ، در نورها ، در حرکتها و تکاملها دارند .

  10. جهان به حکم اینکه یک واحد زنده است ، یعنی قوای ذی شعور ، جهان‏ را تدبیر می‏کنند« فالمدبرات امرا » (8) ، از نظر رابطه جهان و انسان ، جهان عمل و عکس العمل است یعنی جهان نسبت به نیک و بد انسان‏ بی‏تفاوت نیست ، پاداش و کیفر ، امداد و مکافات ، در همین جهان علاوه‏ بر آنچه در آخرت خواهد آمد هست ، شکر و کفر یکسان نیست: « لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید » (9) . اگر از مواهب الهی قدردانی و حق شناسی کنید و به نحو مطلوب بهره‏ برداری نمایید ، آنها را بر شما افزایش می‏دهیم و اگر ناسپاسی کنید و آن‏ نعمتها را بیهوده و در راه خلاف مصرف کنید ، عذاب من البته شدید است .

  علی ( علیه السلام ) می‏فرماید : « لا یزهدنک فی المعروف من لا یشکره لک ، فقد یشکرک علیه من لا یستمتع‏ بشی‏ء منه ، و قد تدرک من شکر الشاکر اکثر مما اضاع الکافر ، و الله یحب‏ المحسنین » (10) .اگر به کسی نیکی کردی و او حق شناسی نکرد ، ترا به کار نیک بی‏میل‏ نگرداند ، که به جای او از تو کسی حق شناسی خواهد کرد که تو به او هیچ‏ نیکی نکرده ای و تو بیش از آن مقدار که کافر نعمت حق تو را ضایع کرده‏ است ، از ناحیه آن بیگانه بهره مند خواهی شد خداوند نیکوکاران را دوست‏ می‏دارد . یعنی جهان در مجموع خود یک دستگاه مرتبط و یک ارگانیسم زنده است تو انتظار نداشته باش که پاسخ نیکی را از همان نقطه دریافت کنی که در آن‏ نقطه نیکی از تو سر زده است احیانا نیکی در نقطه ای از تو سر می‏زند و تو پاسخ و پاداش آن را از نقطه ای دیگر که انتظار آن را نداری دریافت‏ خواهی کرد چرا ؟ چون جهان خدا دارد و خدا نیکوکاران را دوست دارد .

  تو نیکی می‏کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز

  11. بعد از این جهان ، جهانی دیگر است آن جهان ، جهان ابدیت و جهان‏ پاداش و کیفر اعمال است .

  12. روح انسان حقیقتی جاودانه است انسان نه تنها در قیامت به صورت‏ زنده‏ای محشور می‏شود ، در فاصله دنیا و قیامت از نوعی حیات که حیات‏ برزخی نامیده می‏شود و از حیات دنیوی قوی تر و کامل تر است بهره مند است در حدود بیست آیه از قرآن به حیات انسان در حال پوسیدگی بدن در فاصله مرگ و قیامت دلالت دارد .

  13. اصول و مبادی اولی زندگی ، یعنی اصول انسانیت و اخلاق ، اصولی‏ ثابت و جاودانه است آنچه متغیر است و نسبی است فروع است نه اصول‏ چنین نیست که انسانیت در عصری چیزی باشد و در عصر دیگر بکلی مغایر با او ، مثلا در عصری انسانیت در ابوذر بودن ، و در عصر دیگر در معاویه بودن‏ باشد ، بلکه اصولی که به موجب آنها ابوذر ابوذر است و معاویه معاویه ، موسی موسی است و فرعون‏ فرعون ، اصولی جاودانه است .

  14. حقیقت نیز جاودانه است یک حقیقت علمی اگر بالتمام حقیقت است‏ ، برای همیشه حقیقت است و اگر خطاست ، برای همیشه خطاست و اگر جزئی‏ از آن حقیقت است و جزئی خطاست ، آن جزء که حقیقت است برای همیشه‏ حقیقت است و آن جزء که خطاست برای همیشه خطاست آنچه متغیر و متبدل‏ است واقعیت است ،

  آنهم واقعیت های مادی اما حقیقت ، یعنی اندیشه های‏ فکری و معتقدات ذهنی بشر ، از نظر انطباق و عدم انطباق با واقعیت وضع‏ ثابت و یکسانی دارد .

  15. جهان ، زمین و آسمان به حق و به عدل بر پاست « ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق » (11) .

  16. سنت الهی در این جهان بر پیروزی نهایی حق بر باطل است ، حق و اهل حق پیروزند . « و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون » (12) . قضا و حتم ما بر این گذشته است که پیامبران ما یاری می‏شوند و سپاه ما ( سپاه حق ) غالب و پیروز است .

  17. انسانها به حسب خلقت مساوی آفریده شده‏اند . هیچ انسانی بر حسب خلقت امتیاز حقوقی بر انسان دیگر ندارد . کرامت و فضیلت به سه چیز است : علم (« هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون‏ » ) (13) و جهاد در راه خدا ( « فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما ) (14) ، و سوم تقوا و پاکی ( « ان اکرمکم عندالله اتقیکم ») (15) .

  18. انسان بر حسب اصل خلقت دارای یک سلسله استعدادهای فطری و از آن‏ جمله فطرت دینی و اخلاقی است مایه اصلی وجدان انسان فطرت خدا داد اوست‏ نه موضع طبقاتی یا زندگی جمعی ، یا کار و مبارزه با طبیعت که همه اینها در وجدان اکتسابی انسان مؤثرند انسان به حکم فطرت انسانی خود می‏تواند فرهنگ یگانه ، ایدئولوژی یگانه داشته باشد ، می‏تواند علیه محیط طبیعی و محیط اجتماعی ، علیه عوامل تاریخی ، علیه عوامل وراثتی خود قیام کند و خود را از اسارت همه اینها رها سازد .

  19. به حکم اینکه هر فردی بالفطره انسان متولد می‏شود ، در هر انسانی - و لو پلیدترین انسانها - استعداد توبه و بازگشت و پندپذیری هست ، لهذا پیامبران مامورند حتی پلیدترین افراد و دشمن ترین دشمنان خود را در درجه‏ اول پند و اندرز دهند و فطرت انسانی آنها را بیدار سازند ، چنانچه سود نکرد ، به نبرد با آنها برخیزند به موسی بن عمران در اولین برخورد با فرعون توصیه می‏شود که : « فقل هل لک الی ان تزکی، و اهدیک الی ربک فتخشی » (16) . آیا خود را از این ناپاکیها پاک می‏کنی ؟ آیا ترا به سوی پروردگارت‏ هدایت نمایم ؟ باشد که از او بترسی .

  20. انسان در عین اینکه یک مرکب حقیقی و یک واحد حقیقی است ، برخلاف مرکبات طبیعی جمادی و نباتی که در حال ترکیب ، اجزاء و عناصر ترکیب کننده هویت و استقلال خود را از دست می‏دهند و تضاد و تزاحم آنها یکسره تبدیل می‏شود به ملایمت و هماهنگی عناصر متضادی که در خلقت او به‏ کار رفته ، هویت خود را بکلی از دست نمی‏دهند و همواره یک کشمکش درونی‏ ، او را از این سو به آن سو می‏کشاند این تضاد درونی همان است که در زبان‏ دینی ، تضاد عقل و جهل یا عقل و نفس یا روح و بدن نامیده می‏شود .

  21. انسان به حکم آنکه دارای جوهر روحانی مستقل است و اراده اش از حاق ذات روحانی‏اش سرچشمه می‏گیرد ، مختار و آزاد است ، هیچ جبری و ضرورتی آزادی و اختیار را از او سلب نمی‏کند ، لهذا مسؤول خویشتن و جامعه‏ خویشتن است .

  22. جامعه انسان نیز مانند فرد انسان ، در عین اینکه یک مرکب حقیقی‏ است و از خود قوانین و سنن و نظاماتی دارد و جامعه در کل خود در مجموع‏ تاریخ تابع اراده فردی خاص از افراد انسان نیست ، عناصر متضادی که در ساختمان آن به کار رفته است یعنی گروه های فکری ، صنفی ، سیاسی و اقتصادی هویت خود را بکلی از دست نمی‏دهند جنگ و ستیز به صورت جنگ‏ سیاسی ، اقتصادی ، فکری و اعتقادی ، و بالاخره جنگ میان گرایشهای متعالی‏ انسانهای رشد یافته و به کمال انسانیت رسیده و میان گرایشهای پست انسانهای حیوان صفت ، مادامی که جامعه به اوج انسانیت‏ نرسیده است ، ادامه دارد .

  23. خداوند سرنوشت قوم و مردمی را تغییر نمی‏دهد مگر آنکه آن مردم‏ خویشتن را تغییر دهند و عوض نمایند  « ان الله لا یغیر ما بقوم حتی‏ یغیروا ما بانفسهم » (17) .

  24. خداوند متعال که خالق و پدیده آورنده جهان و انسان است ، غنی‏ بالذات است ، بسیط من جمیع الجهات است ، کامل مطلق است ، حالت‏ منتظره ندارد ، حرکت و تکامل در او محال است ، صفاتش عین ذاتش است‏ جهان یکسره فعل اوست ، سراسر گیتی مظهر اراده و مشیت اوست ، اراده او رقیب ندارد ، هر عاملی از عاملها و هر اراده و مشیتی از مشیتها در طول‏ مشیت اوست نه در عرض آن .

  25. جهان به حکم اینکه از یک مبدا صدور یافته و با سیری هماهنگ به‏ سوی او باز می‏گردد و به حکم آنکه تحت تدبیر قوایی شاعر و مدبر به حرکت‏ خود ادامه می‏دهد ، از نوعی وحدت برخوردار است شبیه وحدت ارگانیک‏ موجود زنده .

               

              

پاورقی:  
1 - رجوع شود به تفسیر المیزان ، ذیل آیه کریمه «و عنده مفاتح‏ الغیب لا یعلمها الا هو».( انعام / 59 ) .
2 - حجر / 21.
3 - بقره / 156.
4 - شوری / 53.
5 - نازعات / 44.
6 - رجوع شود به کتابهای عدل الهی و انسان و سرنوشت از مؤلف.
7 - طه / 50.
8 - نازعات / 5.
9 - ابراهیم / 7.
10 - نهج البلاغه ، حکمت 204.
11 - احقاف / 3.
12 - صافّات / 171 - 173.
13 - زمر / 9.
14 - نساء / 95.
15 - حجرات / 13.
16 - نازعات / 18 و 19.
17 - رعد / 11.

    ( " وحی و نبوّت " - استاد مطهری )         

دفعات مشاهده: 3202 بار   |   دفعات چاپ: 628 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 157 بار   |   0 نظر
::
 
دفتر هم اندیشی استادان دانشگاه محقق اردبیلی
Persian site map - English site map - Created in 0.148 seconds with 965 queries by yektaweb 3350