نامی جاوید در سیاره ی زهره دکتر آذراندامی

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۵/۲۸ - 10:02 | 
۲۸ مردادسال روز درگذشت آذراندامی پزشک،محقق و باکتری شناس برجسته ایرانی است .
  به گزارش ایرساگیل: آذر اندامی، معلم ابتدایی ، پزشک و پژوهش گر ایرانی بود که در کوی “ساغر سازان” رشت متولد شد.او فرزند چهارم و تنها دختر خانواده بود. دوران ابتدایی را در دبستان بانوان زادگاهش با یک سال جهش تحصیلی به پایان رساند.
بار مسوولیت خانواده بیش تر به دوش مادرش بود. آذر هم مادر را در این کار تنها نگذاشت و برای کمک به او معلم خصوصی خانه توانگران شدهم زمان با اشتیاق دوزندگی و سوزن دوزی نیز می کرد و با تلاش به درس خواندن هم ادامه می داد.
پس از گرفتن مدرک پایان سال نهم آموزش همگانی از دبیرستان فروغ رشت، به سبب علاقه بسیاری که به پیشه ی معلمی داشت به دانش سرای مقدماتی رشت رفت تا بعدها بتواند معلم شود.
در سال ۱۳۲۴از دانش سرا با نمره های عالی فارغ التحصیل شد.اما چون سنش برای استخدام در آموزش و پرورش کم بود، یک سال به طور رایگان در دبستان های رشت درس داد و سال بعد یعنی ۱۳۲۵به طور رسمی به استخدام آموزش و پرورش در آمد.
علاقه او به ادامه ی تحصیل  سبب شد که در حین کار بتواند سرانجام در سال ۱۳۲۹دیپلم طبیعی متوسطه ی آن زمان را بگیرد و در سال ۱۳۳۱درکنکور دانشگاه تهران در رشته پزشکی شرکت کند و پذیرفته شود.
او هم زمان با تحصیلات دانشگاهی  در یکی از مدرسه های جنوب شهر تهران هم درس می داد! چون برای گذراندن زندگی به این کار نیاز داشت.
در سال۱۳۳۷ گواهی نامه دکترای پزشکی را گرفت و بی درنگ به گذراندن دوره تخصصی در رشته زنان و مامایی پرداخت و در عین حال در سازمان حمایت مادران و نوزادان به کار مشغول شد
پس از دریافت مدرک به طور رسمی از استخدام آموزش و پرورش بیرون آمد و به استخدام وزارت بهداشت آن زمان درآمد و در انستیتو پاستور مشغول به کار شد.
خانم دکتر پورمنصور که در انستیتو پاستور تهران کار می کند درباره او می گوید : وی ، زن زحمت کش و با اراده ای بود. کسی بود که نه تنها خود را سرافراز کرد ، در این انستیتو هم یک روز دست از تلاش و پژوهش برنداشت و من زنی یه پشت کار و همت او ندیده ام.”
درهمین زمان بود که طرح پژوهشی درزمینه باکتری شناسی عفونت های بیمارستانی را به انجام رساند و نتیجه آن را در مجله های معتبر پزشکی چاپ کرد .
در سالهایی که در ایران و کشورهای منطقه وبا بسیاری را می کشت، دکتر اذر اندامی با واکسن مرغوب، به مبارزه با این بیماری پرداخت و افزون بر تامین نیاز کشور آن را به کشورهای همسایه روانه کرد وبه همین سبب به معاونت بخش میکروب شناسی سپس به ریاست بخش وبا و دیفتری رسید و به پاس کارها و تلاش شبانه روزی اش ، نشان علمی به او اعطا شد.
وی پس از مدتی با بهره گیری از بورس انستیتو به پاریس رفت ودر سال۱۳۴۶ گواهی نامه میکروب شناسی دریافت کرد و به میهن خود بازگشت و دوره تخصصی آزمایشگاه بالینی را در دانشگاه تهران گذراند.
در سال۱۳۵۳ دانش نامه ی  تخصصی علوم بالینی را اخذ کرد . چندین بار به کشورهای فرانسه و بلژیک سفر کرد و حاصل این سفرها مقاله های علمی ای بود که در مجله های معتبر چاپ شد.
دکتر اندامی در سال ۱۳۵۷بازنشسته شد. پس از بازنشستگی سرپرست آزمایشگاه بیمارستان باهر بود. پس از مدتی در مطب همسر خود در تقاطع خیابان هفت چنار و حسام الدین (حسام السلطنه) در جنوب شهر به مداوای بیماری های زنان و زایمان مشغول شد.
در همین سالها بود که اندک اندک بیماری در وجود او رخنه کرد وبه تومور مغزی دچار شد. البته می کوشید دیگران زیاد به این مساله توجه نکنند ، اما این وضعیت تا آن جا ادامه یافت که یک روز در مطب، در حین معاینه یک بیمار تعادل خود را از دست داد و به زمین افتاد.
پس از معاینه ها و آزمایشهای فراوان پزشکان به این نتیجه رسیدند که وی باید برای درمان به کشور دیگری اعزام شود .اما مراحل قانونی این کار به حدی به درازا کشید که متاسفانه روز بیست و هشتم مرداد ۱۳۶۴  دکتر اندامی بر اثر آمبولی شش درگذشت.
پیکر این پزشک عالی قدر را در بهشت زهرای تهران به خاک سپردند. دکتر اندامی نه تنها در پهنه علم پژوهشگری کوشا بود ، بلکه در زندگی خانوادگی خویش هم همسری شایسته و مادری فداکار و نمونه بود. از او سه فرزند به یادگار مانده است.
دختر بزرگ او دکتر در فیزیک زمین است که اکنون در مجله های فرانسه مقاله های پژوهشی منتشر می کند.

 

ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۴/۲۴ - 11:48 | 

ولادت حضرت معصومه وروز دختر
در تقویم ملی کشورمان روز اول ماه ذی القعده، روز ولادت حضرت فاطمه معصومه (س) را به دلیل تجرد آن حضرت به نام روز دختر نامگذاری کرده‌اند.
سالروز میلاد حضرت فاطمه معصومه (س) در تقویم ایرانی با عنوان روز «دختران» نامگذاری شده‌است‎‎، نامگذاری‌ای که ظاهرش ریشه در ازدواج نکردن آن حضرت و تجردش دارد و باطنش نیز در پی معرفی الگویی برجسته برای دختران مسلمان و به‌ ویژه شیعه اهل بیت است.
 
 
ولادت حضرت معصومه(س(
در روز اول ذیقعده سال ۱۷۳ هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این بانوی بزرگوار، از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکو سرشت به شمار می رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان داران کشتی انسانیت بودند.
 
سفر به ایران و شهادت ایشان
حضرت معصومه یک سال بعد از هجرت تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو، در سال ۲۰۱ هجری قمری، به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت، به همراه عده ای از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلی مورد استقبال مردم واقع می شد. در شهر ساوه عده ای از مخالفان اهل بیت که از پشتیبانی مأموران حکومت برخوردار بودند، سر راه کاروان آنان را گرفته و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت (س) معصومه را نیز مسموم کردند.
 
چرا روز ولادت حضرت معصومه به نام روز دختر نامگذاری شده است؟
همانطور که گفته شد به نظر می‌رسد تجرد حضرت فاطمه معصومه (س) دلیل نامگذاری این روز به نام روز دختر بوده است که البته انتقاداتی را همیشه در پی داشته است
 
 
دلایل ازدواج نکردن حضرت معصومه چیست؟
مورخین دلایل مختلفی را برای عدم ازدواج آن حضرت بیان می‌کنند که به صورت کلی به شرح زیر است:
 
  1. در تاریخ یعقوبی در خصوص  ازدواج نکردن حضرت فاطمه معصومه (س)، ادعایی تردیدآمیز را مطرح شده است: «موسی بن جعفر وصیت کرد که دخترانش شوهر نکنند و هیچ‌کس از آنان شوهر نکرد، مگر ام‌سلمه که در مصر به ازدواج قاسم بن محمد درآمد و آن هم برای محرمیت در مسیر رفتن به سفر حج بوده‌است».
  2. از دیگر دلایلی که برای  ازدواج نکردن حضرت معصومه (ع) مطرح می‌شود، ناظر به جایگاه علمی و معنوی ایشان است؛ چرا که برخی با اشاره به همین موقعیت ویژه، مدعی هستند که در زمان ایشان، مردی مناسب این بانو در جامعه مسلمین حضور نداشته و لذا آن حضرت و سایر خواهرانشان، طریق تجرد را برگزیده‌اند.
  3. یکی دیگری از آرایی که در خصوص تجرد حضرت معصومه (س) بیان شده‌، خفقان دوران و نیز محدودیت‌هایی است که حکومت وقت برای برقراری ارتباط میان خاندان امام موسی کاظم (ع) با سایر جامعه شیعیان، ایجاد کرده بود. از این رو در حالی که شیعیان برای حفظ جان و مذهب خود، رویه تقیه را پیش گرفته بودند، ازدواج با زنان خاندان امام کاظم (ع) را به منزله تهدیدی برای خود قلمداد می‌کردند و همین مسئله سبب شد تا انگیزه آنان برای وصلت با این خاندان کمرنگ شود.
 
بررسی دلایل ذکر شده
بررسی کلی سه نظر مطرح‌شده در بالا، نشان می‌دهد که هرچند این دلایل چندان قابل وثوق نیستند و نقدهای متعددی بر آنها می‌توان وارد کرد اما هر یک به نوبه خود می‌تواند راهگشای درکی کلی از دورانی باشد که حضرت معصومه (ع) در آن می‌زیسته است. در اینجا باید در این نکته دقیق شد که سیاست ائمه اطهار در امر ازدواج و ازدیاد نسل پاک شیعه در دوران‌های مختلف به‌ویژه در دوران حصر و تنگناهای سیاسی، نشان از آن دارد که امر ازدواج در نظر آنها فراتر از سنتی اسلامی بوده که عمل یا  عمل نکردن به آن در تضاد با سنت دین مبین باشد.
 
کلام آخر
در هر صورت این روز در تقویم ملی ایران به نام روز دختر و برای ارج نهادن به این قشر وسیع از جامعه نامگذاری شده است. روزی، هر چند نمادین می‌توان پای درد و دل دختران جوان نشست و به فکر راه چاره‌ای برای رفع مشکلات آنان بود. زیرا این دختران، مادران فردای این مرز و بوم هستند.

بهار چله گیری/ماه ذیقعده تا دهه اول ذیحجه را دریابیم

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۴/۲۴ - 11:41 | 
 
 
توصیه معصوم علیه السلام به اینکه انسان باید اوقات شبانه روز خود را به سه قسمت کند؛ قسمتی برای عبادت، بخشی برای کار و جزء دیگر را برای تفریح قرار دهد؛ پرده از اهمیت تقویت ارتباط انسان با خدا بر می دارد؛ توضیح بیشتر اینکه انسان، جدای از اینکه در کار و تفریح نیز باید ملزم به رعایت احکام دینی باشد و متوجه حضور خداوند؛ اما باید بخش جداگانه ای را به عبادت اختصاص دهد.
 
در آیات قرآن کریم به صراحت، هدف از خلقت انسان و جن، عبودیت و بندگی عنوان شده است؛ در این میان، نباید از مکان ها و زمان های خاص که می توان بیشتر به خداوند تقرب جست، غافل ماند. به مناسبت فرا رسیدن اول ماه ذیقعده، یکی از ۴ ماه حرام، که امام خامنه ای در سخنرانی اخیر خود راجع به آن مطالبی، فرمودند، این نگاشته به موضوع چله گرفتن در این ایام شریف اختصاص دارد.
 
معنای ماه های حرام
 
مقام معظم رهبری، دوشنبه(۱۱ مرداد)در دیدار با اقشار مختلف مردم فرمودند: «ماه حرام به معنای [ماه‌] احترام است؛ یعنی ماه‌هایی که از نظر پروردگار عالم «مِنهآ اَربَعَهٌ حُرُم». چهار ماه را خدای متعال محترم‌تر از ماه‌های دیگر قرار داده است؛ با یک محدوده‌های مشخّصی از احکام که این احترام در چه چیزی و در چه امری است. مسلمان ها از این تعلیم الهی هم باید درس بگیرند.
 
ماه حرام -که ماه محترم الهی است به تعبیر عارف بزرگ مرحوم حاج میرزاعلی آقای قاضی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)- ماه‌هایی است که مسلمان ها باید با توجّه بیشتر به خدای متعال و تعبّد بیشتر، خودشان را آماده‌ ورود در میدان های حسّاس و مهمّ زندگی کنند.
 
منظور از چله نشینی (عبادت اربعین) در سیر و سلوک عرفانی، مراقبت چهل روزه از خود است، تا از این طریق باطن فرد به آمادگی لازم جهت دریافت حکمت و علوم الهی نایل شود. البته از طرف عرفا هم تذکر داده شده که چله نشینی نباید تبدیل به وسیله ای برای گریختن از جامعه و انزوا طلبی باشد.

عبادت اربعین در قرآن
 
اهمیتی که در چله نشینی بر عدد چهل داده شده است، به خاطر اسرار و خواصی است که در این عدد است که باعث ظهور استعدادات و به کمال رساندن ملکات است. همچنان که انسان در چهل سالگی به کمال و بلوغ عقلی خود نایل می شود: «إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَهً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَی»؛و چون (انسان) به چهل سالگی برسد گوید پروردگارا مرا توفیق ده که بر نعمتت که بر من و بر پدر و مادرم ارزانی داشتی سپاس بگزارم.


عبادت اربعین در قرآن نیز بیان شده در جایی که خداوند، وعده ای به حضرت موسی داد و در مدت چهل روز او را به میقات خود فراخواند: "فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَه".اهل معرفت و سالکان طریق الی الله سنتی دارند به نام اربعین یا همان  چله گیری. یعنی خود را چهل روز با اعمال خاصی برای خدا خالص می کنند و زنگار گناه از قلب می شویند تا به درگاه او یگانه شوند. بهترین آب و هوای معنوی برای این چله گیری را از ابتدای ذیقعده تا دهم ذیحجه دانسته اند.
 
وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً وَ قالَ مُوسی لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ (اعراف ۱۴۲)
و با موسی سی شب وعده کردیم و آن را به ده شب دیگر کامل کردیم، و وعده پروردگارش چهل شب تمام شد موسی به برادر خویش هارون گفت: میان قوم من جانشین من باش و به اصلاح کارشان پرداز و طریقه مفسدین را پیروی مکن.
 
حضرت علامه طباطبایی ذیل این آیه در تفسیر شریف المیزان چنین فرموده است: « برگشت معنای آیه به این است که خدای تعالی موسی (علیه السلام) را برای مدت سی شب به درگاه خود و برای گفتگوی با وی نزدیک ساخته و ده شب دیگر برای اتمام آن گفتگوها بر آن مدت افزوده و در نتیجه میقات پروردگارش چهل شب تمام شده است، و اگر حساب را بر روی شبها برده نه روزها و حال آنکه در این مدت موسی روزها هم در میقات بسر برده و معمولا در اینگونه موارد حساب روی روزها برده میشود نه شبها، شاید برای این است که غرض از این میقات تقرب به درگاه خدا و مناجات با او است که شب ها اختصاص بیشتری برای این کار داشته و حواس انسان جمع تر و نفس برای انس گرفتن آماده تر است، آنهم در چنین مناجاتی که در آن تورات نازل شده است.
 
هم چنان که در باره رسول خدا هم فرموده:"یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا" تا آنجا که فرموده:" إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا، إِنَّ ناشِئَهَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلًا إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلًا"ای جامه به خویش پیچیده. شب را به جز اندکی. به پا خیز. مگر یک نیمه شب یا اندکی از آن کم کن. یا بر آن بیفزای و قرآن را به تانی خوان تانی دقیق. که ما گفتاری گران به تو القا خواهیم کرد. که در ساعات شب وفاق خاطر بیشتر و گفتار استوارتر است. که تو را بروز رفت و آمد طولانی است. (سوره مزمل آیه ۷)
 
اربعین کلیمی
 
این همان ایامی است که حضرت موسی کلیم الله به کوه طور رفت و چهل شب در آنجا به مناجات پرداخت و تورات بر او نازل شد.  این ایام به اربعین کلیمی مشهور است و بسیاری از اساتید اخلاق به شاگردان خود دستورات ویژه ای را برای استفاده کامل از این اربعین می دهند
 
استاد فرزانه، حضرت آیت الله جوادی آملی درباره این اربعین چنین می فرمایند: «از اول ذیقعده تا دهم ذی حجّه که اربعین موسای کلیم است، این یک فصل مناسبی است؛ بهار این کار است. این اربعین گیری،این چله نشینی همین است ! وجود مبارک موسای کلیم ۴۰ شبانه روز مهمان خدا بود. فرمود : و واعدنا موسی ثلاثین لیلهً فاتممناها بعشر فتمّ میقات ربّه اربعین لیله. به او وعده دیدار و ملاقات خصوصی دادیم؛ آمد به دیدار ما. اوّل ۳۰ شب بود؛ بعد ۱۰ شب اضافه کردیم، راهش باز بود؛ جمعاً شد۴۰ شب. فرمود: او۴۰ شب مهمان ما بود. چون برکاتی که در شب نصیب انسان می شود، در روز نمی شود.
 
روز مشغول کار و گفتن و خریدن و فروختن است؛ در قرآن کریم فرمود: شب را در یابید. انّ لک فی النّهار سبحاً طویلاً. درس است، بحث است، گفتن است، شنیدن است، دیدار است، مصاحبه است، مناظره است؛ با یک کثرت همراهید. امّا انّ ناشئه اللّیل هی اشدّ وطئاً و اقوم قیلاً. شب یک نشئه ای دارد، شب یک حسابی دارد، یک کتابی دارد ؛ شب کجا، روز کجا ! فرمود : روز، کار فراوانی دارید؛ می گوئید، می شنوید، می خوانید، می خورید؛ این کارهای روزتان است. به وجود مبارک پیامبر فرمود : روز، کارهای فراوانی داری، شب را دریاب ! هر کس به جائی رسید، از شب زنده داری به جائی رسید.
 
عبادت چهل روز و فواید ترک گناه
 
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در روایتی می فرماید : مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَهِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَی لِسَانِهِ ؛ هر بنده ای که چهل روز خود را برای خداوند متعال خالص گرداند چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می گردد. ( بحارالأنوار ۶۷ ۲۴۲ باب ۵۴ (
 
چله نشینی از نگاه آیت الله جاودان
 
یکی دیگر از کارهایی که گشایش در زندگی را به همراه دارد، چله‌نشینی است. لازم هم نیست از همان ابتدا چهل روز را امساک کند، همه که نمی‌توانند. می‌توان چله ترک گناه گرفت، یعنی انسان با خودش عهد کند از امروز تا چهل روز مثلاً دروغ نگوید، غیبت نکند، به نامحرم نگاه نکند. وقتی موفق به ترک یک گناه شدیم، یک معصیت دیگر را نیت کنیم که ترک کنیم. آن وقت می‌بینید که چه اثراتی در زندگی دارد.
 
 

علت نامگذاری تیر ماه به عنوان روز حجاب و عفاف

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۴/۲۱ - 13:40 | 
بیست و یکم تیرماه سالروز قیام مردم مشهد علیه کشف حجاب به عنوان روز عفاف و حجاب نامگذاری شده‌است. روزی که دژخیمان رضاخان، مردم معترض به کشف حجاب را در مسجد گوهرشاد به خاک و خون کشید.
به گزارش مفدا، بنابر گواهی متون تاریخی، در اکثر قریب به اتفاق ملت‌ها و آیین‌های جهان، حجاب در بین زنان معمول بوده‌است؛ هر چند در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های زیادی را طی کرده و گاهی با اعمال سلیقه حاکمان، تشدید یا تخفیف یافته‌است، ولی هیچگاه بطور کامل از بین نرفته‌است. مورّخان به ندرت از اقوام بدوی که زنانشان دارای پوشش مناسب نبوده و یا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر می‌شدند، یاد می‌کنند.

دانشمندان، تاریخ حجاب و پوشش زن را به دوران ما قبل تاریخ و عصر حجر نسبت می‌دهند. کتاب «زن در آینه تاریخ» پس از طرح مفصل علل و عوامل تاریخی حجاب، می‌نویسد: با توجه به علل ذکر شده و بررسی آثار و نقوش به دست آمده، پیدایش حجاب به دوران پیش از مذاهب مربوط می‌شود؛ و به این دلایل، عقیده عده‌ای که می‌گویند «مذهب» موجد حجاب می‌باشد، صحت ندارد، ولی باید پذیرفت که در دگرگونی و تکمیل آن بسیار موثر بوده‌است.
یکی از پلیدترین توطئه‌های دشمنان اسلام در تاریخ معاصر، توطئه‌ی کشف حجاب است. رضاخان که با طرح کودتای سوم اسفند و با حمایت و هدایت انگلیسی‌ها بر سر کار آمد، درصدد اجرای تز اسلام‌زدائی و جایگزینی ارزش‌های لیبرالیستی در جامعه بود. از مهم‌ترین جلوه‌های این طرح، پدیده‌ی کشف حجاب بود.

برای آماده ساختن زمینه‌ی کشف حجاب، مجلس، در ششم دی‌ماه قانون متحدالشکل نمودن البسه را تصویب کرد که بر اساس آن، پوشیدن کت و شلوار و کراوات و کلاه فرنگی، برای مردان الزامی شد. تلاش‌های رضاخان، باعث شد تا عده‌ای از زنان غرب‌زده، به‌ویژه زنان درباری و دولتمردان، به صورت بی‌حجاب یا بدحجاب، در مجامع و معابر عمومی ظاهر شوند و مردم نیز تحت تأثیر اختناق و ظلم رضاخانی، حساسیت لازم را از خود نشان ندادند.
پیش از آن که طرح تغییر لباس و بر سر گذاشتن کلاه فرنگی به مرحله اجرا درآید، برای جلوگیری از مخالفت روحانیان، نخست دولت اعلام کرد به این دلیل که اشخاص غیر روحانی یا روحانی نمایان، نتوانند از پوشیدن لباس و عمامه سوء استفاده کنند، باید اشخاصی که به این لباس ملبّس هستند، از دو نفر از مراجع گواهی بگیرند که آیا برای پوشیدن لباس روحانیت صلاحیت دارند، یا خیر و مجتهدان نیز شهادت نامه بدهند. سپس روحانیان گواهی را به وزارت معارف ببرند و اجازه پوشیدن لباس دریافت کنند. دولت بدین ترتیب، در مورد کسانی که معمّم بودند، سخت گیری هایی نمود. پس از آن، افراد معمّم، یا در معابر رفت وآمد نمی کردند و در خانه می ماندند، و یا اگر در معابر رفت و آمد می کردند، گرفتار پلیس می شدند.
در سال رضاخان عازم ترکیه شد و با مشاهدی تغییراتی که رژیم لائیک ترکیه به رهبری مصطفی‌کمال‌آتاتورک در جهت غربی کردن جامعه‌ی مسلمان ترکیه اجرا کرده بود، تحت تأثیر قرار گرفت و شدیدتر از گذشته، در راستای اسلام‌زدائی و به‌ویژه حجاب‌زدائی گام برداشت. در بهمن ، در افتتاح دانشگاه تهران، به دختران دستور دادند که بدون حجاب به تحصیل مشغول شوند.
 
رضا شاه بعد از مسافرت ترکیه، در اغلب اوقات، ضمن صحبت از پیشرفت سریع کشور ترکیه، از تغییر لباس مردان و رفع حجاب خانم ها سخن می گفت و این مسأله را تشویق می کرد. او یک روز اوایل خرداد ، هیأت دولت را احضار کرد و گفت: «ما باید صورتا و سنتا غربی شویم و باید در قدم اول، کلاه ها تبدیل به شاپو شود. پس فردا که افتتاح مجلس دوره دوازدهم است، همه باید با شاپو حاضر شوند و در مجالس باید کلاه را به عادت غربی ها از سر بردارند و نیز باید شروع به رفع حجاب زن ها نمود. شما وزرا و معاونان باید پیشقدم شوید».
رضاشاه در آغاز اجرای برنامه های ضداسلامی خود، دستور داد درشکه چی های مشهد و رفتگران تهران کلاه شاپو (کلاه تمام لبه فرنگی) بر سر گذارند. اجرای این برنامه از ابتدا خرداد ، علاوه بر شایعات مربوط به کشف حجاب، در مشهد تلاطمی ایجاد کرد. سرانجام آیت الله قمی پس از مشورت با تعدادی از رجال و روحانیان، برای جلوگیری از کشف حجاب و استفاده از کلاه شاپو، در تیر به تهران سفر کرد.
محاصره محل اقامت ایشان در شهر ری از سوی حکومت، یکی از عوامل اصلی خشم و خروش مردم مشهد گردید و به کشتار بیرحمانه در مسجد گوهرشاد در تیرماه انجامید. آیت الله قمی مدتی پس از این کشتار، به عتبات عالیات تبعید شد و مأموران شهربانی درصدد دستگیری دوستداران ایشان از جمله شیخ محمدتقی بهلول برآمدند. شیخ محمدتقی بهلول برای پیگیری اوضاع و جویا شدن از احوال شیخ قمی به مشهد رفته بود که مأموران شهربانی، در پی مداخله زائران و خدام برای فراری دادن وی، او را در صحن کهنه زندانی کردند. ولی مردم در صحن جمع شدند و با حمله به مأموران، ایشان را آزاد کردند.
بهلول به مسجد گوهرشاد رفت و در آنجا به مبارزه خود ادامه داد. با اینکه شهربانی چندین بار وارد عمل شد و حکم متفرق شدن مردم را داد، نتیجه ای نگرفت تا اینکه به درخواست استاندار، فرمانده لکشر، مأموریت را به هنگ پیاده داد و آنها اطراف مسجد و حرم را محاصره کردند و تعداد زیادی از زوار را به قتل رساندند.
حدود شش ماه پس از فاجعه‌ی مسجد گوهرشاد، رضاخان با بی‌اعتنائی به علما و مردم، در روز م دی در جشن فارغ التحصیلی دانشسرای مقدماتی دختران در تهران، مقررا تکشف حجاب زنان را به طور آشکار و رسمی اعلام کرد و خود به اتفاق همسر و دخترانش- که بدون حجاب بودند- در این جشن که به ابتکار علی‌اصغر حکمت، وزیر معارف و فراموسونر معروف تشکیل گردید، شرکت و سخنرانی کرد و دوره‌ای سیاه برای زنان ایران در تاریخ آغاز گردید.
در دوران کشف حجاب، بسیاری از بانوان که نمی خواستند بدون حجاب خارج شوند، در خانه ها ماندند و عده ای فقط شب ها رفت و آمد می کردند و در برخی خانه ها به ناچار حمام ساخته شد. کسانی هم که امکانات بیشتری داشتند، فرار را بر قرار ترجیح دادند و ترک دیار کردند.
تأثیر اقتصادی تغییر لباس و کشف حجاب، این بود که زمینه استفاده از لباس ها، لوازم آرایش و سایر فراورده های ظاهر فریب سرمایه داری فراهم گردید؛ زیرا تا وقتی که مرد و زن ایرانی لباس سنتی خود را می پوشیدند، طبعا مناسب با آن زیور آلات مصرف می کردند و بیش تر لباس ها و زیور آلات نیز در داخل کشور تولید می شد و محتاج محصولات غربی نبودند. این موضوع، برای سرمایه داری غرب غیرقابل تحمل بود. از این رو، با تغییر لباس مردان و زنان به سبک اروپایی، ایرانیان مجبور شدند تولیدات آن ها را وارد کشور کرده، سپس تهیه و مصرف کنند. بدین ترتیب، کم کم صنایع داخلی از قبیل کارگاه های نسّاجی پارچه و شال و نمدمالی و عبابافی و..، چون نمی توانستند با مدهای رنگارنگ پاریس و لندن و نیویورک مقابله و رقابت کنند، از بین رفتند و سرمایه های داخلی، به جای تولید، مجبور به واردات شده و سرمایه داران استعماری هم درآمدهای سرشاری را به جیب زدند.
شورای فرهنگ عمومی کشور، سالروز قیام مردم مشهد را علیه کشف حجاب، به عنوان روز عفاف و حجاب نام‌گذاری کرده است. قیام مردم مشهد و واقعه‌ی مسجد گوهرشاد در مقابله با کشف حجاب، مصداق بارز مبارزه با منکری است که در تاریخ این مرز و بوم ثبت و ضبط شده است.
 
 
 

حقوق زن در اسلام

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۴/۶ - 23:11 | 

حقوق زن در اسلام

زن, به عنوان نیمی از بشریت و عضوی جدّی و غیرقابل چشم پوشی در کانون بزرگ جامعه انسانی و نیز به عنوان یکی از دو رکن پدیدآورنده بنیان خانواده, در طول تاریخ, داوری های گوناگونی را نسبت به خود دیده است و شرایط بسیار ناهمگون و نامساعدی را پشت سر نهاده است.
زن, به عنوان نیمی از بشریت و عضوی جدّی و غیرقابل چشم پوشی در کانون بزرگ جامعه انسانی و نیز به عنوان یکی از دو رکن پدیدآورنده بنیان خانواده, در طول تاریخ, داوری های گوناگونی را نسبت به خود دیده است و شرایط بسیار ناهمگون و نامساعدی را پشت سر نهاده است.
نگاهی گذرا به تاریخ چنین می نماید که زن در بیشتر مقاطع و در بیشتر جوامع از نوعی محرومیّت رنج برده است و حقوق انسانی او تحت سلطه و سیطره مردان و فرهنگ مردسالاری تضییع شده است.
این برداشت, اگر همه جانبه و دقیق نباشد, امّا با آنچه رخ داده است یکسره ناسازگار نیست. چنان که مانند این تضییع حقوق را در مورد کودکان و نیز طبقات ضعیف اجتماعی نیز می توان مشاهده کرد. و چه بسا بتوان ادّعا کرد, ستمی که بر صالحان و مصلحان و پیامبران و دادخواهان حقوق انسان در تاریخ بشر رفته است, بیشترین و طاقت فرساترین بوده است, امّا نمی توان از نظر دور داشت که هرکدام از این ستمدیدگی ها دلایل خاص خود را داشته است.
اگر بخواهیم عوامل تأثیرگذار بر حقوق زنان در جوامع بشری را به اجمال مورد توجّه قرار دهیم, بخشی از آنها در زمره عوامل طبیعی و برخی در قلمرو شرایط اجتماعی و کارکردی جای می گیرد و بعضی به باورها و انگاره های فرهنگی باز می گردد.
تحقیق درباره این عوامل و سهم هریک در شکل گیری حقوق انسانی و اجتماعی زنان, خود نیاز به پژوهشی جداگانه دارد و ما در این نوشته تنها درصدد این هستیم که موضوع حقوق زن را در آثار استاد مطهری(ره) مورد بررسی قرار دهیم, آن هم از زاویه استنادهای ایشان به قرآن و باورهای وحیانی, چرا که آیات قرآن و نظریه های اسلامی در زمینه شخصیت و حقوق زن, خود تشکیل دهنده فرهنگ یا بخش مهمّی از فرهنگ جوامع اسلامی است.
چنان که اشاره شد, شرایط اجتماعی و فرهنگی از جمله عوامل مهمّ رویکرد به حقوق زن و نوع نگرش و پردازش به آن است, و این امر سبب شده است تا موضوع (حقوق زن) در عصر حاضر با توجّه به دگرگونی های مهمّ اجتماعی و فرهنگی با شدّت و جدّیت بیشتری مطرح شود, و گاه با (فمنیسم) به نگرش ها و اظهارنظرهای افراطی بینجامد!

در این فضای پرتحوّل که بیشتر ابعاد زندگی و فرهنگی و روابط انسانی و اجتماعی دستخوش تغییرات و تجدیدنظرهای بنیادی قرار گرفته است, بی تردید نگاه عطشناک و تحوّل طلب و انتقادگر نسل حاضر متوجّه آموزه های دینی و قرآنی نیز شده است و تلاش می کند تا پاسخ پرسش های زیر را بیابد:

۱.
از دیدگاه قرآن, زن چگونه موجودی است؟
۲. آیا زن از جهت شرافت و حیثیّت انسانی با مرد برابر است؟
۳. دین برای زن و مرد, یک نوع حقوق و وظیفه و یا کیفر قرار داده یا تبعیض و تفاوت قائل شده است؟
۴. آیا وضع قوانین نسبت به زن و مرد یکسان و مشابه است؟
۵. نگرش دین به زن, نگرشی همراه با تکریم است یا تحقیر؟
۶. آیا وضع مقررات ویژه ای مانند مهریه, وجوب نفقه زن بر مرد, حق مرد در طلاق, نصف بودن ارث زن, جواز تعدّد زوجات برای مردان, شهادت دو زن به جای یک مرد, ریاست خانوادگیِ مرد, حق حضانت کودک و… نشانگر نگاه دین به زن به عنوان موجودی ضعیف تر و پایین تر نیست و این تفاوت ها اهانت به زن و تضییع حقوق او نیست؟
۷. حضور کم رنگ زن در عرصه های سیاسی, اجتماعی و فرهنگی و قرار گرفتن او در حجاب و عفاف, مانع دست یابی او به حقوقش نیست؟
این بحث ها در زمان مرحوم شهید مطهری مطرح بوده است, امّا نه به اندازه امروز که گروه های فمنیست تلاش های جدّی دارند و تشکل هایی را پدید آورده اند که زنان را به گزینش صفات مردانه تشویق می کنند, و سعی در جایگزینی زن به جای مرد در همه عرصه ها دارند, و برای دست یابی به برابری زن و مرد خواستار تجدید ساختار جامعه شده اند, زیرا نظام کنونی جامعه به گمان آنها حاصل قرن ها تسلط مردانه است. اینان خواستار نابودی گرایش ها و پندارهای سنّتی هستند و راه حلی که برای احقاق حقوق زن پیشنهاد می کنند, یک نوع راه حل ضدّدینی است که باید هرگونه توصیه ای که دین, طبیعت, سنّت یا خانواده ارائه می دهد در آن نادیده گرفته شود.

بدون شک همان گونه که در گذشته دیدگاه های مردسالاری و تحقیرآمیز نسبت به زنان, به زیان هم مردان و هم زنان انجامیده است, باورهای افراطی فمنیسم با ایده زن سالاری و زن مداری نیز بیش از پیش به زیان زن و مرد خواهد بود. نگرش متعادل قرآن, نه آن تفریط را برمی تابد و نه این افراط را, از نظر قرآن زن و مرد در انسانیّت برابرند, ولی از دو گونه خصلت برخوردارند. این دوگانگی از ساختار جسمانی و عاطفی آن دو سرچشمه گرفته است, همان گونه که آزادی و برابری انسان ها از طبیعت آنها الهام گرفته, دوگانگی کارآیی و وظایف آنها نیز از ساختمان وجودی آن دو ریشه یافته است و به تعبیر استاد مطهری:
(
زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف, هرکدام باید در مدار خود و فلک خود حرکت کند… شرط اصلی سعادت هریک از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری, این است که دو جنس هریک در مدار خویش به حرکت خود ادامه دهند. آزادی و برابری آن گاه سود می بخشد که هیچ کدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در آن جامعه ناراحتی آفریده قیام برضدّ فرمان فطرت و طبیعت است نه چیز دیگر.)۱
از نظر استاد, اسلام با تعالیم آسمانی خود احیاگر حقوق زن است, به ویژه قرآن در عصر نزولش گام های بلند و اساسی را به سود زن و حقوق او برداشت, ولی هرگز در این میان زن بودنِ زن و مردبودن مرد را نادیده نگرفت, بلکه زن را همان گونه دید که در طبیعت هست. زن در قرآن همان زنِ در طبیعت است. کتاب تشریع (قرآن) با کتاب تکوین (طبیعت) یک برداشت را ارائه کرده اند. اوج سخن از حقوق زن در قرآن, همین انطباق و هماهنگی است.

زن و مرد, دارای حقوق برابر یا همانند

یکی از پرسش ها یا اشکال هایی که بر نگرش حقوقی قرآن نسبت به زن شده این است که:
(اگر اسلام زن را انسان تمام عیار می دانست حقوق مشابه و مساوی با مرد برای او وضع می کرد, لکن حقوق مشابه و مساوی برای او قائل نیست. پس زن را یک انسان واقعی نمی شمارد.)۲
برای پاسخ دادن به این اشکال, نخست باید دید که آیا همسانی زن و مرد در حیثیّت انسانی و برابری آنها از جهت انسانیّت و حقوق, به معنای تشابه و یک نواختی آنها در حقوق است, یا تساوی امری غیر از تشابه است.
استاد مطهری در این باره می نویسد:
(تساوی غیر از تشابه است, تساوی برابری است و تشابه, یک نواختی; ممکن است پدری ثروت خود را به طور مساوی (از جهت ارزشی) میان فرزندان خود تقسیم کند, امّا به طور متشابه تقسیم نکند. مثلاً ممکن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد, هم تجارت خانه داشته باشد و هم ملک مزروعی و هم مستغلات تجاری, ولی نظر به اینکه قبلاً فرزندان خود را استعدادیابی کرده است, در یکی ذوق و سلیقه تجارت دیده است و در دیگری علاقه به کشاورزی و در سومی مستغل داری, هنگامی که می خواهد ثروت خود را تقسیم کند, با در نظرگرفتن اینکه آنچه به همه فرزندان می دهد از لحاظ ارزش مساوی با یکدیگر باشد و ترجیح و امتیازی از این جهت در کار نباشد, به هرکدام از فرزندان خود همان سرمایه را می دهد که قبلاً آزمایش استعدادیابی آن را مناسب یافته است.)۳
وی در پاسخ به این پرسش که چرا در همه موارد میان حقوق مردان و زنان همانندی نیست و در برخی موارد تفاوت دیده می شود, به طور گسترده و در ضمن چند محور زیر بحث را پی گرفته و در پرتو آیات قرآن بررسی کرده است:
۱.
جایگاه زن در آفرینش
۲. تفاوت های طبیعی در آفرینش زن و مرد.
۳.
فلسفه ناهمانندی حقوق و وظایف زن و مرد.

الف: جایگاه زن در آفرینش

به نظر استاد مطهری, قرآن با تفسیر آفرینش, زیربنای مقررات امور اجتماعی از قبیل مالکیّت, حکومت, حقوق خانوادگی و… را بیان داشته است.
قرآن کریم برخلاف دیگر منابعی که امروز به عنوان کتب آسمانی معرفی شده اند, سرشت و خلقت نخستین زن را احترام آمیز می داند و سرشت زن و مرد را دوگانه ندانسته است.
قرآن با کمال صراحت در آیات متعدّدی می فرماید که زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم:۴
(یاایها الناسُ اتّقُوا ربّکم الّذی خلقکم من نفس واحده وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً کثیراً ونساءً…) نساء / ۱
ای مردم, از پروردگارتان پروا کنید, آن که شما را از یک نفس (جنس) آفرید و از آن (نَفس واحد) همسر او را و از آن دو مردان و زنان بسیار پدید آورد.
ییعنی آفرینش انسان چه مرد و چه زن از یک جنس و به یک گونه بوده است. خداوند زن (حوّا) را از همان جنس (گل) آدم آفریده است. جنس آدم و حوّا یکی است و آفرینش آن دو از خاک است. در آیات دیگر نیز به صراحت اشاره شده که زن و مرد در آفرینش یکسانند و هیچ یک بر دیگری امتیازی ندارند.
این درحالی است که تورات موجود, زن را از ماده ای حقیرتر از سرشت مرد, معرفی کرده است و معتقد است که وجود زن, طفیلی وجود مرد است و از دنده چپ مرد آفریده شده است:
(خداوند خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا جفت و یکی از دنده هایش را گرفت و گوشت جایش پر کرد. و خداوند خدا آن دنده را از آدم گرفته بود, زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد.)۵
امّا در قرآن چنین امتیازی میان زن و مرد دیده نمی شود, چنان که در سوره زمر به آفرینش همانند و یگانه زن و مرد اشاره می کند و تفاوتی یا امتیازی ویژه برای زن یا مرد قائل نیست:
(خلقکم من نفس واحده ثمّ جَعَلَ منها زَوجها…) زمر / ۶
شما را از یک نفس بیافرید و از آن یک نفس, همسرش را قرار داد.
در سوره اعراف نیز می خوانیم:
(هو الّذی خلقکم من نفس واحده وجعل منها زوجها لیسکن الیها…(
اعراف / ۱۸۹
اوست که همه شما را از یک نفس بیافرید و از آن یک نفس, همسرش را قرار داد تا به او آرامش یابد.

زن و مرد, دارای سرشتی یگانه

قرآن برای تمام انسان ها, چه زن و چه مرد, شخصیّت و فطرت مشترکی را قائل است و خمیرمایه اولیّه آنها را در آفرینش یکسان می داند.
)
فأقم وجهک للذین حنیفاً فطرت الله الّتی فطر النّاس علیها…) روم / ۳۰
به یکتاپرستی روی به دین آور. سرشتی است که خدا همه مردم را بدان سرشت آفریده است.
در آثاراستاد مطهری, فطرت یا سرشت (حالت خاص و نوع خاص از آفرینش) است, و به عبارت دیگر, گونه خاصی است از ساختار خلقی, سرشتی و سمت و سویی که انسان در آغاز آفرینش خود و پیش از قرارگرفتن در شعاع تأثیر عوامل تربیتی, تاریخی, اجتماعی و جغرافیایی دارد.۶
در داستان پررمز و راز آفرینش آدم, زن و مرد هر دو با یک مقام در بهشت نخستین استقرار یافته و از نعمت های آن بهره مند بوده اند. در هبوط, توبه, مقام قرب, هم سخنی با خداوند, هم سنگری در برابر شیطان, همگونی در خلافت الهی و… با یکدیگر مشترکند. این همسانی زن و مرد در قصّه آدم و حوّا, دیدگاه قرآن را نسبت به زن آشکار می سازد که در آفرینش تفاوتی میزان زن و مرد نیست.
ولی با کمال تأسّف آنچه در دیگر کتب آسمانی به عنوان وحی آسمانی باقی مانده ـ که از دیدگاه ما تحریف شده و خلط یافته است ـ زن را مایه گمراهی و گناه معرفی کرده است, چنان که در تورات می خوانیم:
)
و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکو است و به نظر خوش نما و درختی دلپذیر, دانش افزا, پس از میوه اش گرفته بخورد, و به شوهر خود نیز داد و او خورد… خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت کجا هستی… آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که آن را نخوری خوردی. آدم گفت این زنی که قرین من ساختی وی از میوه درخت به من داد و خوردم… به آدم گفت چون که سخن زوجه ات را شنیدی و از آن درخت خوردی که امر فرموده گفتم از آن نخوری پس به سبب تو زمین ملعون شد.)۷
استاد مطهری در نقد این نگرش بدبینانه و تحقیرآمیز می نویسد:
(یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است این است که زن عنصر گناه است, از وجود زن شرّ و وسوسه برمی خیزد, زن شیطان کوچک است, می گویند در هر گناه و جنایتی که مردان مرتکب شده اند زنی درآن دخالت داشته است, می گویند مرد در ذات خود از گناه مبرّا است و این زن است که مرد را به گناه می کشاند, می گویند شیطان مستقیماً در وجود مرد راه نمی یابد و فقط از طریق زن است که مردان را می فریبد, شیطان, زن را وسوسه می کند و زن, مرد را….)۸
قرآن داستان آدم و حوّا را در موارد گوناگون بیان کرده, امّا هرگز سخن از شیطان بودن زن یا وسیله گناه بودن او به میان نیاورده است, بلکه معتقد است هریک از مرد و زن اگر گناهی مرتکب شوند, خود مسوٌول کردار خودشان شناخته شده اند.
)
قرآن آنجا که پای وسوسه شیطانی را به میان می کشد, ضمیرها را به شکل تثنیه) می آورد, می گوید: (فوسوس لهما الشیطان), شیطان آن دو را وسوسه کرد. (فدلاّهما بغُرور), شیطان آن دو را به فریب راهنمایی کرد, (وقاسمهما انّی لکما من الناصحین), یعنی شیطان در برابر هر دو سوگند یاد کرد که جز خیرآنها را نمی خواهد.)۹
چنان که ملاحظه می شود, قرآن زن را از باورهای رایج و بدبینانه آن زمان تبرئه کرد و او را از اینکه عنصر گناه و عامل انحراف مرد یا دست نشانده شیطان باشد مبرّا دانست.

دست یابی زن به کمالات معنوی, همانند مرد

ییکی دیگر از نظریات تحقیرآمیز نسبت به زن در فرهنگ جاهلی و ادیان تحریف شده, آن بود که زن از جهت توانایی های معنوی و روحانی ضعیف است و نمی تواند به مراتب عالی معنوی راه یابد و به مقام قرب الهی برسد! امّا در دیدگاه قرآن کریم تفاوتی میان زن و مرد در امکان پیمودن راه های قرب الهی و کسب مقامات عالیه اخروی نیست, و در این میان جنسیت دخالت ندارد. چه زن و چه مرد, هریک که خردمندانه و در فرصت حیات دنیایی به شایستگی عمل کند, در آخرت نیز پاداش های بزرگ و مقامات عالی را به دست می آورد. استاد شهید در این باره می نویسد:
(
قرآن در آیات فراوانی تصریح کرده است که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیّت مربوط نیست, به ایمان و عمل مربوط است, خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قدّیسی از یک زن بزرگ و قدّیسه یاد می کند, و از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسی و عیسی در نهایت تجلیل. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایست برای شوهران شان ذکر می کند, از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگی که گرفتار مرد پلیدی بوده است غفلت نکرده است, گویی قرآن خواسته است درداستان ها توازن را حفظ کند و قهرمانان داستان ها را منحصر به مردان ننماید.)۱۰
در تاریخ قرآن و داستان هایی که آیات الهی بیان می دارند, مادر حضرت موسی و نیز مادر حضرت عیسی به مقامی می رسند که بدانها وحی می شود و ملائکه با آنها سخن می گویند. حضرت مریم به جایی می رسد که از غیب, مواهب الهی به او روزی می رسد و بر خانِ معنویت و کمالات الهی می نشیند.

زن و مرد, تکمیل کننده یکدیگر

از جمله دیدگاه های منفی که در جوامع بشری نسبت به زن مطرح بوده, این است که اساساً آفرینش زن طفیل وجود مرد است, زن آفریده شده است تا نیازهای مرد را برآورده سازد و به همین نسبت ارزش گذاری و منزلت اجتماعی زن در مقایسه مرد, فرعی و حاشیه ای به حساب می آید!
امّا قرآن, هیچ یک از زن و مرد را فرع وجود دیگری ندانسته است, بلکه هردو را در عرض هم و تکمیل کننده یکدیگر به شمار آورده است.
)
هرگز نمی گوید زن برای مرد آفریده شده است, اسلام می گوید هریک از زن و مرد برای یکدیگر آفریده شده اند.)۱۱
)… هنّ لباس لکم وأنتم لباس لهنّ…) بقره / ۱۸۷
زنان زینت و پوشش مردان, و مردان نیز زینت و پوشش زنان هستند.
ییعنی زن و مرد یکدیگر را از انحراف ها نگاه می دارند, نارسایی های یکدیگر را می پوشانند و وسیله آسایش یکدیگرند. از این رو هریک زینت دیگری به شمار می آید. این تعبیر آیه نهایت ارتباط معنوی زن و مرد و نزدیکی و مساوات آنها را روشن می سازد. همـان تعبیر که درباره مردان آمده درباره زنان نیز بدون کم و کاست آمده است.

وجود زن, مایه آرامش مرد

از دیگر دیدگاه های منفی نسبت به زن این است که وجود زن را شرّی ناگزیر دانسته اند, درحالی که قرآن وجود زن را مایه آرامش مرد معرفی کرده است:
(ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها) روم / ۲۱
از آیات و نشانه های خداوند این است که همسرانی از جنس خود شما آفرید, تا در کنار آنها آرامش یابید.
این آیه جزء مجموعه آیاتی است که از آفرینش و نشانه های الهی سخن گفته و آیات توحیدی را ارائه می دهند. در این آیه زن را سبب آرامش معرفی می کند و از پیوند میان همسران (زن و مرد) که جاذبه, کشش قلبی و روحانی سرمایه آن است سخن می گوید و وجود زن به عنوان همسر و آرامش بخش و به عنوان موهبت بزرگ الهی مطرح می شود.
برخی از پیروان ادیان, تمایل جنسی را ذاتاً پلید و آمیزش جنسی را موجب تباهی و سقوط دانسته اند و چه بسا علّت گسترش اعتقاد به پلیدی ازدواج و آمیزش جنسی درمیان مسیحیان, برداشت برخی از دانشمندان مسیحیت از تجرّد حضرت مسیح(ع) بوده است. روحانیان و قدّیسان مسیحی شرط رسیدن به کمالات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام مدّت عمر می دانسته اند. پاپ از میان مجرّدهای گریزان از زن برگزیده می شده است و کلیسا ازدواج را برای سایر مردها, از سر ضرورت و برای تولید و ادامه نسل اجازه داده, ولی پلیدی ذاتی آن را باور داشته اند. غیر از مسیحیان, اقوام دیگر نیز عقاید بدبینانه ای درباره زن و تمایل به او داشته اند.
استاد مطهری در پرتو آیات قرآن و معارف دینی تصویری زیبا و مطابق با آفرینش از پیوند زناشویی و دیدگاه دین در این باره ارائه داده است:
(در اسلام کوچک ترین اشاره ای به پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است. اسلام مساعی خود را برای تنظیم این علاقه به کار برده است
از نظر اسلام, علاقه جنسی نه تنها با معنویّت و روحانیّت منافات ندارد, بلکه جزء خوی و خلق انبیاء است. در حدیثی می خوانیم: (من اخلاق الانبیاء حبّ النساء.)۱۲
در اسلام برخلاف این باورهای منفی نسبت به زن, رهبانیّت, گوشه گیری و انزوا رد شده است, و از مسلمانی که نسبت به زن, بی علاقه, متنفر و گریزان باشد به شدّت انتقاد شده است, چنان که به نقل شهید مطهری در تاریخ اسلام می خوانیم:
)
یکی از اصحاب رسول اکرم به نام عثمان بن مظعون کار عبادت را به جایی رسانید که همه روزها روزه می گرفت, و همه شب تا صبح به نماز می پرداخت, همسر وی جریان را به اطلاع رسول اکرم رسانید, رسول اکرم درحالی که آثار خشم از چهره اش هویدا بود از جا حرکت کرد و پیش عثمان بن مظعون رفت, و به او فرمود: ای عثمان, بدان که خدا مرا برای رهبانیّت نفرستاده است; من شخصاً نماز می خوانم و روزه می گیرم و با همسر خود نیز آمیزش می کنم. هرکس می خواهد از دین من پیروی کند باید سنّت مرا بپذیرد, ازدواج و آمیزش زن و مرد با یکدیگر جزء سنّت های من است.) ۱۳

ب: تفاوت های طبیعی زن و مرد

استاد شهید مطهری پس از بحث در آفرینش انسان و جایگاه زن در آفرینش, به تفاوت های موجود در آفرینش و طبیعت زن و مرد می پردازد. به باور ایشان این تفاوت ها باعث می شود که زن و مرد از جهت حقوق طبیعی و فطری وضع ناهمگونی داشته باشند.
به نظر استاد شهید, روابط حقوقی خانوادگیِ زن و مرد در دیدگاه قرآن ویژگی هایی دارد که با فرهنگ جاهلیِ پیش از اسلام و فرهنگ امروزی نیز متفاوت است.
ییعنی زن از آن جهت که زن است و مرد نیز از آن جهت که مرد است در جهاتی همانند نیستند, زیرا در آفرینش و طبیعت, یک نواخت نیستند. از این رو با تساوی کاملی که در انسانیّت دارند و از ارزش یکسانی برخوردارند, از جهت مسائل حقوقی, وظایف, تکالیف, مجازات ها و… وضع مشابهی ندارند.
در عصر کنونی سعی می شود, میان زن و مرد از جهت وضع قوانین, مقررات, حقوق و وظایف, وضع یکسان و همانندی پدید آورند و تفاوت های طبیعی و غریزی زن و مرد را نادیده بگیرند. استاد مطهری, تساوی حقوق زن و مرد را حقیقتی مسلّم دانسته است, امّا تشابه و همانندی را نادرست و غیرممکن شمرده است, زیرا با توجّه به ساختار آفرینشی زن و مرد و ویژگی ها و نیازهای جسمی و روحی آنان, حقوق مشابه, نه ممکن است و نه سزاوار, بلکه شایسته است که زن حقوق متناسب با خود را به دست آورد, و در حدودی که طبیعت زن و مرد تفاوت داشته و اقتضا می کند حقوق آنان نیز تفاوت داشته باشد. این سخن با عدالت و حقوق فطری سازگار است و سعادت انسان با چنین منطقِ هماهنگ با آفرینش تأمین می شود, زیرا زن و مرد با توانایی ها و نیازهای متفاوتی که از طبیعت گرفته اند در عرصه اجتماعی, خانواده و… ظاهر می شوند, بنابراین با سندهایی که قانون طبیعی و چگونگی آفرینش به زن و مرد داده, حقوق هریک مشخص می شود.۱۴
سرپیچی از این قانونمندی سبب ظلم به زن یا مرد می شود. با نادیده گرفتن تفاوت طبیعی و چشم بر واقعیّت بستن به حق انسانی تجاوز می شود, این سرپیچی ممکن است با شعارهای فریبنده ای چون حقوق مشابه زن و مرد باشد.

ج. فلسفه تفاوت حقوق زن و مرد

شکّی نیست که با نگاه ابتدایی در فقه اسلامی, برخی نابرابری ها میان حقوق زن و مرد دیده می شود, ولی چنان که یادآور شدیم, بهتر است از آن به (تفاوت های حقوقی) تعبیر کرد, زیرا هر تفاوتی ناگزیر تبعیض و ستم نیست, چنان که هر برابری, همانندی و تساوی نیز به طور قطع عدالت و انصاف نمی باشد.
اکنون پرسش این است که این تفاوت ها آیا ذاتی اسلام و از مسلّمات تغییرناپذیر فقه اسلامی است, یا از عرضیاتی است که قابل تعدیل و تغییر در چهارچوب های اجتهادی می باشد؟
برخی کار خود را آسان کرده و به طور مطلق تمام این گونه مسائل را از عرضیّات اسلام دانسته اند که قابل تغییرند و می توان به مقتضای روز و شرایط حاکم بر جامعه آنها را تطبیق داد, آنها معتقدند که:
(این نابرابری ها جزء عرضیّات اند و لذا بنا به تعریف می توانستند غیر از این باشند. به طورکلّی تمام نظام حقوقی اسلام جزء عرضیّات اسلام است. نباید (مقاصد شارع) را با (راه نیل به آن مقاصد) یکی دانست.)۱۵
به باور اینان, پیامبران برای تغییر سطح معیشت مردم و یا تغییر معرفت شان قیام نکرده اند, بلکه کار مهم آنها آوردن معنی و محوری تازه برای زندگی بوده است نه نحوه تازه ای از زندگی. مردم زندگی خود را می کنند و دین تغییری در شیوه زندگی ندارد, بلکه آن را عطف به کانون معنایی تازه, یعنی (قربه الی الله) کرد. احکام اجتماعی اسلام هم متّکی بر عرفیّات جامعه است. درصد بالایی از احکام اسلامی (امضایی) است که پیشتر در جامعه پیش از اسلام وجود داشته است و دین بر همان آدابی که در جامعه عربی جاری بوده صحّه گذاشته و مشروع دانسته است. بنابراین دین, عرف هر عصری را می پذیرد و با تغییرات اندکی از جهت مقصد, شیوه اجرا و یا تعدیل, سپر شرع را بر روی ایشان می گستراند و آنها را معطوف به کانون معنوی دین می کند.
از این رو اظهار می دارند که چگونگی زیست و آداب و عرف اجتماعی زمان پیامبر(ص) یک شیوه زیست ممکن بوده است, که پیامبر(ص) کمابیش آنها را امضا کرده است. دلیلی وجود ندارد که بگوییم آن نحوه زیست بهترین است و غیرقابل تغییر. صاحبان این گونه برداشت درخصوص نابرابری هایی که در حقوق زنان و مردان دیده می شود می گویند:
(این نابرابری ها جزء عرضیّات اسلامند و منبعث از شرایطی هستند که پیامبر در دل آنها مبعوث شدند و به هیچ وجه جزء ارزش های مطلق و متعالی انسانی محسوب نمی شوند.)۱۶
به باور ایشان, این گونه عرضیّات می توانند مشمول اجتهادات عصری واقع شوند و جای خود را به عرفیّات و آداب رایج بسپارند, امّا با حفظ مقاصد شارع و ارزش های متعالی اسلام.
البته ما در این نوشتار چنین ادّعای مطلقی را نمی توانیم داشته باشیم, زیرا منابع اسلامی تا این پایه یاری نمی دهد, ولی یادآور می شویم که بسیاری از حقوق ویژه بانوان در فقه اسلامی آن چنان نیست که در شرایط متغیّر و متفاوت, همچنان ثابت بماند و واقعیّت ها را نادیده انگارد و مجالی برای اجتهاد نداشته باشد.
استاد شهید مطهری درنظر داشته که (راز تفاوت ها) میان حقوق زنان و مردان را به ویژه از جهت تأثیری که عوامل تاریخی و اجتماعی و (مقتضیات زمان) در آنها داشته مورد بررسی قرار دهد که متأسّفانه زمان به او فرصت چنین کاری را نمی دهد, امّا در ضمن برخی مطالب ایشان به فلسفه و حکمت برخی احکام و حقوق اشاره شده است. وی می نویسد:
(در نظر داشتم تحت عنوان (راز تفاوت ها) در اطراف اینکه عوامل تاریخی و اجتماعی چه اندازه می توانسته است در این تفاوت ها موٌثّر باشد بحثی کنم, برای پرهیز از درازشدن دامنه مطلب از بحث مستقل در آن صرف نظر می کنم. در ضمن مباحث آینده کاملاً مطلب روشن خواهد شد.)۱۷

مهریه در نظام حقوق قرآنی

از نظر قرآن, مرد به هنگام عقد قرارداد ازدواج و خواستگاری (هدیه ای) تقدیم زن می کند که پدر, برادر یا دیگر بستگان زن در آن نقش و اختیاری ندارند. زن در عین حال که چنین پیشکشی را دریافت می دارد استقلال اجتماعی و اقتصادی خود را حفظ می کند, خودش با آزادی و اختیار شوهر را انتخاب می کند, نه با اراده پدر یا تصمیم کسی دیگر, و نیز هنگامی که در خانواده خود با شوهر زندگی می کند کسی حق ندارد مانند تاریخ کهن او را به خدمت خود بگمارد و استثمار کند. محصول کار و زحمتش به خود او تعلّق دارد نه به دیگری, در معاملات حقوقی نیاز به قیمومیت ندارد. مرد و زن فقط حق دارند در هنگام پابرجابودن پیمان زناشویی فقط نسبت به نیازهای جنسی متعهّد باشند و مرد به خاطر بهره مندی از وصال زن, زندگی را در حدّ امکان و مطابق شأن او تأمین کند.
(در قرآن کریم آیات زیادی هست درباره اینکه مهر زن به خود زن تعلّق دارد نه به دیگری. مرد باید در تمام مدّت زناشویی عهده دار تأمین مخارج زندگی زن بشود, و در عین حال درآمدی که زن تحصیل می کند و نتیجه کار او به شخص خودش تعلّق دارد نه به دیگری, پدر یا شوهر.)۱۸
به طور طبیعی و معمول این مرد است که نسبت به زن اظهار علاقه و مهر می کند و برای جلب نظر او هدیه ای را پیشکش می نماید. مرد همواره متقاضی بوده است, و زن هرگز با حرص و ولع درپی مرد نرفته است و از خود نوعی بی نیازی و استغنا نشان داده است, از این رو مهریه در حرمت و حیا و عفاف زن ریشه دارد.
(زن با الهام فطری دریافته است که عزّت و احترام او به این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد.)۱۹
بلکه در پرتو چنین الهام فطری توانسته مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بکشاند.
)
قرآن کریم با لطافت و ظرافیت بی نظیری می گوید: (وآتوا النّساء صدقاتهنّ نحلهً) (نساء / ۴) یعنی کابین زنان را که به خود آنها تعلّق دارد (نه به پدران یا برادران آنها) و عطیّه و پیشکشی است از جانب شما به آنها, به خودشان بدهید.)۲۰
به گفته استاد, در این آیه به سه نکته اشاره شده است:
۱.
مهریه را با تعبیر (صدقه) (با ضمّ دال) یاد کرده نه مهریه, زیرا صُدقه از مادّه صدق است که نشانه راستین بودن و از سر صدق بودن علاقه مرد است.
۲.
با ملحق کردن ضمیر (هنّ) به کلمه صدقاتهنّ, می فهماند که مهریه به خود زن تعلّق دارد نه به کسی دیگر.
۳.
با تعبیر (نحله), نشان می دهد که مهریه هیچ عنوانی جز تقدیمی و هدیه ندارد.
این هدیه مهریه اختصاص به ازدواج رسمی و رابطه مشروع ندارد, بلکه در مواردی هم که زن و مرد روابط نامشروعی دارند باز این مرد است که هدیه می دهد.
بنابراین اساس استاد نتیجه گرفته است که:

)
مهر از احساسات رقیق و عطوفت آمیز مرد ناشی شده, نه از احساسات خشن و مالکانه او, آنچه از ناحیه زن در این امر دخالت داشته, حس خودداری مخصوص او بوده نه ضعف و بی اراده بودن او. مهر, تدبیری است از ناحیه قانون خلقت برای بالابردن ارزش زن و قراردادن او در سطح عالی تری. مهر به زن شخصیت می دهد. ارزش معنوی مهر برای زن بیش از ارزش مادّی آن است.)۲۱
قرآن رسوم جاهلی را در قضیّه مهریه منسوخ کرد و آن را به مسیر طبیعی خود برگرداند, زیرا در جاهلیّت, پدران و مادران مهریه را به عنوان حق الزحمه و (شیربها) حق خود می دانستند, ولی قرآن به صراحت آن را حق خود زن دانست, زیرا در زمان جاهلیّت چون دختری متولّد می شد, به وی چنین تبریک می گفتند: )هنیئاً لک النّافجه), یعنی این مایه افزایش ثروت تو را گوارا باد, کنایه از اینکه پس از این دختر را شوهر می دهی و مهر دریافت می کنی.


 

اسرائیل یک پرستار زن را به شهادت رساند ماجرای شهادت پرستار ۲۱ ساله فلسطینی چه بود؟

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۳/۱۶ - 16:02 | 


اعمال و دعاهای روزهای ماه رمضان

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۳/۶ - 23:51 | 
اعمال و دعاهای روزهای ماه رمضان
آن چند امر است:
اول: افطار است و مستحب است که بعد از نماز شام افطار کند مگر آنکه ضعف بر او غلبه کرده باشد یا جمعی منتظر و باشند
دوم: آنکه افطار کند با چیز پاکیزه از حرام  و شبهات و بهتر آن است که به خرمای حلال افطار کند تا ثواب نمازش چهار صد برابر گردد و به خرما و آب و به رطب و به لبن و به حلوا و به نبات و به آب گرم به هر کدام که افطار کند نیز خوب است .
سوم: آنکه در وقت افطار دعاهای وارده آن را بخواند از جمله آنکه بگوید:
اللَّهُمَّ لَکَ صُمْتُ وَ عَلَی رِزْقِکَ أَفْطَرْتُ وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ تا خدا عطا کند به و ثواب هر کسی را که در این روز روزه داشته و اگر دعای اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِیمِ را که سید و کفعمی روایت کرده‏اند خواند فضیلت بسیار یابد و روایت شده که: حضرت امیر المؤمنین علیه السلام هر گاه می‏خواست افطار کند می‏گفت:
ِبسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ لَکَ صُمْنَا وَ عَلَی رِزْقِکَ أَفْطَرْنَا فَتَقَبَّلْ [فَتَقَبَّلْهُ‏] مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
چهارم: در لقمه اول بگوید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَهِ اغْفِرْ لِی
تا خدا او را بیامرزد (و در خبر است که: در آخر هر روز از روزهای ماه رمضان خدا هزار هزار کس را از آتش جهنم
زاد می‏کند پس از حق تعالی بخواه که تو را یکی از آنها قرار دهد
پنجم: در وقت افطار سوره قدر بخواند.
ششم: در وقت افطار تصدق کند. وافطار دهد روزه داران را اگر چه به چند دانه خرما یا شربتی آب باشد
واز حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت است که: کسی که افطار دهد روزه داری را از برای او خواهد بود مثل اجر آن روزه دار بدون آنکه از اجر او چیزی کم شود و هم از برای او خواهد بود مثل آن عمل نیکویی که بجا آورد آن افطار کننده به قوه آن طعام) (و آیت الله علامه حلی در رساله سعدیه از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: هر مؤمنی که اطعام کند مؤمنی را لقمه‏ای در ماه رمضان بنویسد حق تعالی برای او اجر کسی که سی بنده مؤمن آزاد کرده باشد و از برای او باشد نزد حق تعالی یک دعای مستجاب.
هفتم: در هر شب خواندن هزار مرتبه إنا أنزلناه وارد است هشتم در هر شب صد مرتبه حم دخان را بخواند اگر میسر شود.
نهم: سید روایت کرده که: هر که این دعا را بخواند در هر شب ماه رمضان آمرزیده شود گناهان چهل سال او اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ وَ افْتَرَضْتَ عَلَی عِبَادِکَ فِیهِ الصِّیَامَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی َعامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ وَ اغْفِرْ لِی تِلْکَ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ فَإِنَّهُ لا یَغْفِرُهَا غَیْرُکَ یَا رَحْمَانُ یَا عَلامُ .
دهم: در هر شب بخواند بعد از مغرب دعای حج را.
دعای افتتاح
یازدهم: بخواند در هر شب از ماه رمضان:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِکَ وَ أَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّکَ وَ أَیْقَنْتُ أَنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَهِ وَ أَشَدُّ الْمُعَاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّکَالِ وَ النَّقِمَهِ وَ أَعْظَمُ الْمُتَجَبِّرِینَ فِی مَوْضِعِ الْکِبْرِیَاءِ وَ الْعَظَمَهِ اللَّهُمَّ أَذِنْتَ لِی فِی دُعَائِکَ وَ مَسْأَلَتِکَ فَاسْمَعْ یَا سَمِیعُ مِدْحَتِی وَ أَجِبْ یَا رَحِیمُ دَعْوَتِی وَ أَقِلْ یَا غَفُورُ عَثْرَتِی فَکَمْ یَا إِلَهِی مِنْ کُرْبَهٍ قَدْ فَرَّجْتَهَا وَ هُمُومٍ [غُمُومٍ‏] قَدْ کَشَفْتَهَا وَ عَثْرَهٍ قَدْ أَقَلْتَهَا وَ رَحْمَهٍ قَدْ نَشَرْتَهَا وَ حَلْقَهِ بَلاءٍ قَدْ فَکَکْتَهَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَهً وَ لا وَلَدا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرا الْحَمْدُ لِلَّهِ بِجَمِیعِ مَحَامِدِهِ کُلِّهَا عَلَی جَمِیعِ نِعَمِهِ کُلِّهَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لا مُضَادَّ لَهُ فِی مُلْکِهِ وَ لا مُنَازِعَ لَهُ فِی أَمْرِهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لا شَرِیکَ لَهُ فِی خَلْقِهِ وَ لا شَبِیهَ [شِبْهَ‏] لَهُ فِی عَظَمَتِهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَاشِی فِی الْخَلْقِ أَمْرُهُ وَ حَمْدُهُ الظَّاهِرِ بِالْکَرَمِ مَجْدُهُ الْبَاسِطِ بِالْجُودِ یَدَهُ الَّذِی لا تَنْقُصُ خَزَائِنُهُ وَ لا تَزِیدُهُ [یَزِیدُهُ‏] کَثْرَهُ الْعَطَاءِ إِلا جُودا وَ کَرَما إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْوَهَّابُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ قَلِیلا مِنْ کَثِیرٍ مَعَ حَاجَهٍ بِی إِلَیْهِ عَظِیمَهٍ وَ غِنَاکَ عَنْهُ قَدِیمٌ وَ هُوَ عِنْدِی کَثِیرٌ وَ هُوَ عَلَیْکَ سَهْلٌ یَسِیرٌ اللَّهُمَّ إِنَّ عَفْوَکَ عَنْ ذَنْبِی وَ تَجَاوُزَکَ عَنْ خَطِیئَتِی وَ صَفْحَکَ عَنْ ظُلْمِی وَ سَتْرَکَ عَلَی [عَنْ‏] قَبِیحِ عَمَلِی وَ حِلْمَکَ عَنْ کَثِیرِ [کَبِیرِ] جُرْمِی عِنْدَ مَا کَانَ مِنْ خَطَایَ [خَطَئِی‏] وَ عَمْدِی أَطْمَعَنِی فِی أَنْ أَسْأَلَکَ مَا لا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْکَ الَّذِی رَزَقْتَنِی مِنْ رَحْمَتِکَ وَ أَرَیْتَنِی مِنْ قُدْرَتِکَ وَ عَرَّفْتَنِی مِنْ إِجَابَتِکَ فَصِرْتُ أَدْعُوکَ آمِنا وَ أَسْأَلُکَ مُسْتَأْنِسا لا خَائِفا وَ لا وَجِلا مُدِلا عَلَیْکَ فِیمَا قَصَدْتُ فِیهِ [بِهِ‏] إِلَیْکَ فَإِنْ أَبْطَأَ عَنِّی [عَلَیَ‏] عَتَبْتُ بِجَهْلِی عَلَیْکَ وَ لَعَلَّ الَّذِی أَبْطَأَ عَنِّی هُوَ خَیْرٌ لِی لِعِلْمِکَ بِعَاقِبَهِ الْأُمُورِ فَلَمْ أَرَ مَوْلًی [مُؤَمَّلا] کَرِیما أَصْبَرَ عَلَی عَبْدٍ لَئِیمٍ مِنْکَ عَلَیَّ یَا رَبِّ إِنَّکَ تَدْعُونِی فَأُوَلِّی عَنْکَ وَ تَتَحَبَّبُ إِلَیَّ فَأَتَبَغَّضُ إِلَیْکَ وَ تَتَوَدَّدُ إِلَیَّ فَلا أَقْبَلُ مِنْکَ کَأَنَّ لِیَ التَّطَوُّلَ عَلَیْکَ فَلَمْ [ثُمَّ لَمْ‏] یَمْنَعْکَ ذَلِکَ مِنَ الرَّحْمَهِ لِی وَ الْإِحْسَانِ إِلَیَّ وَ التَّفَضُّلِ عَلَیَّ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ فَارْحَمْ عَبْدَکَ الْجَاهِلَ وَ جُدْ عَلَیْهِ بِفَضْلِ إِحْسَانِکَ إِنَّکَ جَوَادٌ کَرِیمٌ الْحَمْدُ لِلَّهِ مَالِکِ الْمُلْکِ مُجْرِی الْفُلْکِ مُسَخِّرِ الرِّیَاحِ فَالِقِ الْإِصْبَاحِ دَیَّانِ الدِّینِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی حِلْمِهِ بَعْدَ عِلْمِهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی عَفْوِهِ بَعْدَ قُدْرَتِهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی طُولِ أَنَاتِهِ فِی غَضَبِهِ وَ هُوَ قَادِرٌ [الْقَادِرُ] عَلَی مَا یُرِیدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ خَالِقِ الْخَلْقِ بَاسِطِ الرِّزْقِ فَالِقِ الْإِصْبَاحِ ذِی الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ وَ الْفَضْلِ [وَ التَّفَضُّلِ‏] وَ الْإِنْعَامِ [الْإِحْسَانِ‏] الَّذِی بَعُدَ فَلا یُرَی وَ قَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوَی تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَیْسَ لَهُ مُنَازِعٌ یُعَادِلُهُ وَ لا شَبِیهٌ یُشَاکِلُهُ وَ لا ظَهِیرٌ یُعَاضِدُهُ قَهَرَ بِعِزَّتِهِ الْأَعِزَّاءَ وَ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِهِ الْعُظَمَاءُ فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ مَا یَشَاءُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی یُجِیبُنِی حِینَ أُنَادِیهِ وَ یَسْتُرُ عَلَیَّ کُلَّ عَوْرَهٍ وَ أَنَا أَعْصِیهِ وَ یُعَظِّمُ النِّعْمَهَ عَلَیَّ فَلا أُجَازِیهِ فَکَمْ مِنْ مَوْهِبَهٍ هَنِیئَهٍ قَدْ أَعْطَانِی وَ عَظِیمَهٍ مَخُوفَهٍ قَدْ کَفَانِی وَ بَهْجَهٍ مُونِقَهٍ قَدْ أَرَانِی فَأُثْنِی عَلَیْهِ حَامِدا وَ أَذْکُرُهُ مُسَبِّحا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لا یُهْتَکُ حِجَابُهُ وَ لا یُغْلَقُ بَابُهُ وَ لا یُرَدُّ سَائِلُهُ وَ لا یُخَیَّبُ [یَخِیبُ‏] آمِلُهُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی یُؤْمِنُ الْخَائِفِینَ وَ یُنَجِّی [یُنْجِی‏] الصَّالِحِینَ [الصَّادِقِینَ‏] وَ یَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفِینَ وَ یَضَعُ الْمُسْتَکْبِرِینَ وَ یُهْلِکُ مُلُوکا وَ یَسْتَخْلِفُ آخَرِینَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَاصِمِ الْجَبَّارِینَ مُبِیرِ الظَّالِمِینَ مُدْرِکِ الْهَارِبِینَ نَکَالِ الظَّالِمِینَ صَرِیخِ الْمُسْتَصْرِخِینَ مَوْضِعِ حَاجَاتِ الطَّالِبِینَ مُعْتَمَدِ الْمُؤْمِنِینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مِنْ خَشْیَتِهِ تَرْعَدُ السَّمَاءُ وَ سُکَّانُهَا وَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ عُمَّارُهَا وَ تَمُوجُ الْبِحَارُ وَ مَنْ یَسْبَحُ فِی غَمَرَاتِهَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی یَخْلُقُ وَ لَمْ یُخْلَقْ وَ یَرْزُقُ وَ لا یُرْزَقُ وَ یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ وَ یُمِیتُ الْأَحْیَاءَ وَ یُحْیِی الْمَوْتَی وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَمِینِکَ وَ صَفِیِّکَ وَ حَبِیبِکَ وَ خِیَرَتِکَ [خَلِیلِکَ‏] مِنْ خَلْقِکَ وَ حَافِظِ سِرِّکَ وَ مُبَلِّغِ رِسَالاتِکَ أَفْضَلَ وَ أَحْسَنَ وَ أَجْمَلَ وَ أَکْمَلَ وَ أَزْکَی وَ أَنْمَی وَ أَطْیَبَ وَ أَطْهَرَ وَ أَسْنَی وَ أَکْثَرَ [أَکْبَرَ] مَا صَلَّیْتَ وَ بَارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ وَ تَحَنَّنْتَ وَ سَلَّمْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ عِبَادِکَ [خَلْقِکَ‏] وَ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ صِفْوَتِکَ وَ أَهْلِ الْکَرَامَهِ عَلَیْکَ مِنْ خَلْقِکَ اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّکَ وَ أَخِی رَسُولِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَی خَلْقِکَ وَ آیَتِکَ الْکُبْرَی وَ النَّبَإِ الْعَظِیمِ وَ صَلِّ عَلَی الصِّدِّیقَهِ الطَّاهِرَهِ فَاطِمَهَ [الزَّهْرَاءِ] سَیِّدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَی سِبْطَیِ الرَّحْمَهِ وَ إِمَامَیِ الْهُدَی الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَ صَلِّ عَلَی أَئِمَّهِ الْمُسْلِمِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ الْخَلَفِ الْهَادِی الْمَهْدِیِّ حُجَجِکَ عَلَی عِبَادِکَ وَ أُمَنَائِکَ فِی بِلادِکَ صَلاهً کَثِیرَهً دَائِمَهً اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی وَلِیِّ أَمْرِکَ الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ وَ حُفَّهُ [وَ احْفُفْهُ‏] بِمَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَیِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِیَ إِلَی کِتَابِکَ وَ الْقَائِمَ بِدِینِکَ اسْتَخْلِفْهُ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفْتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِ مَکِّنْ لَهُ دِینَهُ الَّذِی ارْتَضَیْتَهُ لَهُ أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْنا یَعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئا اللَّهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْ بِهِ وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ وَ انْصُرْهُ نَصْرا عَزِیزا وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحا یَسِیرا وَ اجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانا نَصِیرا اللَّهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِینَکَ وَ سُنَّهَ نَبِیِّکَ حَتَّی لا یَسْتَخْفِیَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَهَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَهٍ کَرِیمَهٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاهِ إِلَی طَاعَتِکَ وَ الْقَادَهِ إِلَی سَبِیلِکَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَهَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ اللَّهُمَّ مَا عَرَّفْتَنَا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْنَاهُ وَ مَا قَصُرْنَا عَنْهُ فَبَلِّغْنَاهُ اللَّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنَا وَ اشْعَبْ بِهِ صَدْعَنَا وَ ارْتُقْ بِهِ فَتْقَنَا وَ کَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنَا وَ أَعْزِزْ [أَعِزَّ] بِهِ ذِلَّتَنَا وَ أَغْنِ بِهِ عَائِلَنَا وَ اقْضِ بِهِ عَنْ مُغْرَمِنَا [مَغْرَمِنَا] وَ اجْبُرْ بِهِ فَقْرَنَا وَ سُدَّ بِهِ خَلَّتَنَا وَ یَسِّرْ بِهِ عُسْرَنَا وَ بَیِّضْ بِهِ وُجُوهَنَا وَ فُکَّ بِهِ أَسْرَنَا وَ أَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنَا وَ أَنْجِزْ بِهِ مَوَاعِیدَنَا وَ اسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنَا وَ أَعْطِنَا بِهِ سُؤْلَنَا وَ بَلِّغْنَا بِهِ مِنَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ آمَالَنَا وَ أَعْطِنَا بِهِ فَوْقَ رَغْبَتِنَا یَا خَیْرَ الْمَسْئُولِینَ وَ أَوْسَعَ الْمُعْطِینَ اشْفِ بِهِ صُدُورَنَا وَ أَذْهِبْ بِهِ غَیْظَ قُلُوبِنَا وَ اهْدِنَا بِهِ لِمَا اخْتُلِفَ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِکَ إِنَّکَ تَهْدِی مَنْ تَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ وَ انْصُرْنَا بِهِ عَلَی عَدُوِّکَ وَ عَدُوِّنَا إِلَهَ الْحَقِّ [الْخَلْقِ‏] آمِینَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا [إِمَامِنَا] وَ کَثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ شِدَّهَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [آلِ مُحَمَّدٍ] وَ أَعِنَّا عَلَی ذَلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَ بِضُرٍّ تَکْشِفُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّهُ وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ وَ رَحْمَهٍ مِنْکَ تُجَلِّلُنَاهَا وَ عَافِیَهٍ مِنْکَ تُلْبِسُنَاهَا بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
دوازدهم: در هر شب بخواند:
اللَّهُمَّ بِرَحْمَتِکَ فِی الصَّالِحِینَ فَأَدْخِلْنَا وَ فِی عِلِّیِّینَ فَارْفَعْنَا وَ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ مِنْ عَیْنٍ سَلْسَبِیلٍ فَاسْقِنَا وَ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ بِرَحْمَتِکَ فَزَوِّجْنَا وَ مِنَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِینَ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ فَأَخْدِمْنَا وَ مِنْ ثِمَارِ الْجَنَّهِ وَ لُحُومِ الطَّیْرِ فَأَطْعِمْنَا وَ مِنْ ثِیَابِ السُّنْدُسِ وَ الْحَرِیرِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ فَأَلْبِسْنَا وَ لَیْلَهَ الْقَدْرِ وَ حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ وَ قَتْلا فِی سَبِیلِکَ فَوَفِّقْ لَنَا وَ صَالِحَ الدُّعَاءِ وَ الْمَسْأَلَهِ فَاسْتَجِبْ لَنَا [یَا خَالِقَنَا اسْمَعْ وَ اسْتَجِبْ لَنَا] وَ إِذَا جَمَعْتَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَارْحَمْنَا وَ بَرَاءَهً مِنَ النَّارِ فَاکْتُبْ لَنَا وَ فِی جَهَنَّمَ فَلا تَغُلَّنَا وَ فِی عَذَابِکَ وَ هَوَانِکَ فَلا تَبْتَلِنَا وَ مِنَ الزَّقُّومِ وَ الضَّرِیعِ فَلا تُطْعِمْنَا وَ مَعَ الشَّیَاطِینِ فَلا تَجْعَلْنَا وَ فِی النَّارِ عَلَی وُجُوهِنَا فَلا تَکْبُبْنَا [تَکُبَّنَا] وَ مِنْ ثِیَابِ النَّارِ وَ سَرَابِیلِ الْقَطِرَانِ فَلا تُلْبِسْنَا وَ مِنْ کُلِّ سُوءٍ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ فَنَجِّنَا
سیزدهم: از حضرت صادق علیه السلام روایت است که: در هر شب ماه رمضان می‏خوانی:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِی الْأَمْرِ الْحَکِیمِ مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِی لا یُرَدُّ وَ لا یُبَدَّلُ أَنْ تَکْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِکَ الْحَرَامِ الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ الْمَشْکُورِ سَعْیُهُمْ الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ الْمُکَفَّرِ عَنْ سَیِّئَاتِهِمْ [عَنْهُمْ سَیِّئَاتُهُمْ‏] وَ أَنْ تَجْعَلَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ أَنْ تُطِیلَ عُمُرِی فِی خَیْرٍ وَ عَافِیَهٍ وَ تُوَسِّعَ فِی رِزْقِی وَ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِکَ وَ لا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی.
چهاردهم: در انیس الصالحین است که: در هر شب از شبهای ماه رمضان بخواند:
 أَعُوذُ بِجَلالِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ أَنْ یَنْقَضِیَ عَنِّی شَهْرُ رَمَضَانَ أَوْ یَطْلُعَ الْفَجْرُ مِنْ لَیْلَتِی هَذِهِ وَ لَکَ قِبَلِی تَبِعَهٌ أَوْ ذَنْبٌ تُعَذِّبُنِی عَلَیْهِ .
پانزدهم: شیخ کفعمی در حاشیه بلد الامین از سید بن باقی نقل کرده که فرموده: مستحب است در هر شب ماه رمضان دو رکعت نماز در هر رکعت حمد و توحید سه مرتبه و چون سلام داد بگوید:
سُبْحَانَ مَنْ هُوَ حَفِیظٌ لا یَغْفُلُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ رَحِیمٌ لا یَعْجَلُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ قَائِمٌ لا یَسْهُو سُبْحَانَ مَنْ هُوَ دَائِمٌ لا یَلْهُو پس بگوید تسبیحات اربع را هفت مرتبه پس بگوید سُبْحَانَکَ سُبْحَانَکَ سُبْحَانَکَ یَا عَظِیمُ اغْفِرْ لِیَ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ پس ده مرتبه صلوات بفرستد بر پیغمبر و آل او علیهم السلام کسی که این دو رکعت نماز را بجا آورد بیامرزد حق تعالی از برای او هفتاد هزار گناه .
نماز در شبهای ماه رمضانکیفیت هزار رکعت نماز
شانزدهم: در خبر است که: هر که در هر شب از ماه رمضان سوره إنا فتحنا در نماز مستحبی بخواند آن سال محفوظ بماند .و بدانکه از اعمالی که در شبهای ماه رمضان مستحب است بجا آورده شود هزار رکعت نماز است در مجموع این ماه که مشایخ و اعاظم علما در کتب خود که در فقه یا عبادات نوشته‏اند به آن اشاره نموده‏اند و اما کیفیت بجا آوردن آن پس احادیث در باب آن مختلف است و آنچه موافق روایت ابن ابی قره است از حضرت جواد علیه السلام و مختار شیخ مفید در کتاب غریه و اشراف بلکه مختار مشهور است آن است که در دهه اول و دهه دوم ماه رمضان در هر شبی بیست رکعت خوانده شود هر دو رکعت به یک سلام به این طریق که هشت رکعت آن را بعد از نماز مغرب بخواند و دوازده رکعت دیگر را بعد از نماز عشاء و در دهه آخر در هر شب سی رکعت بخواند باز هشت رکعت آن را بعد از نماز مغرب و بیست و دو رکعت دیگر را بعد از نماز عشاء و مجموع این نمازها هفتصد رکعت می‏شود و باقیمانده را که سیصد رکعت است در شبهای قدر بخواند یعنی شب نوزدهم صد رکعت و شب بیست و یکم صد رکعت و شب بیست و سوم صد رکعت پس مجموع هزار رکعت شود و به ترتیب دیگر نیز وارد شده و تفصیل کلام در جای دیگر است و این مقام را گنجایش بسط نیست و امید که اهل خیر در عمل به این هزار رکعت نماز مسامحه و سهل‏انگاری نکرده از فیض آن خود را بهره‏مند نمایند.
و روایت شده که: می‏خوانی بعد از هر دو رکعت از نافله‏های ماه رمضان: اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ وَ فِیمَا تَفْرُقُ مِنَ الْأَمْرِ الْحَکِیمِ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ أَنْ تَجْعَلَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِکَ الْحَرَامِ الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ الْمَشْکُورِ سَعْیُهُمْ الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُطِیلَ عُمُرِی فِی طَاعَتِکَ وَ تُوَسِّعَ لِی فِی رِزْقِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

زنان نامدار ایرانی

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۳/۱ - 18:55 | 
لیلا اسفندیاری
 
لیلا اسفندیاری کجوری راد کوهنورد زن ایرانی است که مرتفع ترین قله های جهان را به زانو درآورده بود. وی که کوهنوردی را از سال ۱۳۷۹ در سن ۳۰ سالگی و آنهم به صورت تفریحی آغاز کرده بود و قله توچال اولین قله فتح‌شده توسط وی بود، موفق شد ۲۲ مرتبه قله دماوند را فتح نماید که این صعودها از ۳ مسیر مختلف انجام شد.
وی در سال ۱۳۸۶ با هم‌طنابی منیره رفیعی به عنوان نخستین صعود مستقل زنانه، موفق به صعود دیواره علم‌کوه گشت.  همچنین در سال ۱۳۸۱، به عنوان اولین زن ایرانی موفق به پیمایش کامل غار پراو، عمیق‌ترین غار ایران در استان کرمانشاه شد.
او اولین زن ایرانی بود که قله نانگاپاربات (۸۱۲۶ متری) را که دومین قله دشوار جهان است، در سال ۱۳۸۷، فتح کرد و در همان صعود، سرپرست گروهی بود که تمام اعضایش مردان زبده کوهنوردی ایران بودند. صعودی که از سوی فدراسیون کوهنوردی ایران هرگز پذیرفته نشد، اما پس از مرگش بارها از این صعود یاد شد.
در سال ۱۳۸۹ نیز تا ارتفاع ۷۵۶۵ متری قله کی۲ صعود کرد که به دلیل هوای نامساعد همه گروه مجبور به بازگشت شدند.
اگرچه او دیسک کمر داشت و۲ بار مجبور به جراحی شده بود، ولی عزم و اراده پولادین او باعث شده بود که او نه تنها بر این عارضه غلبه کند، بلکه ارتفاعات هیمالیا را هم زیر پا گذارد و آن هم با تأمین شخصی هزینه صعودها و بدون کمک‌های دولتی، تا جایی که برای صعود به قله کی۲ مجبور شد که خانه خود را بفروشد.
قله هشت هزار متری گاشربروم۲ آخرین نقطه ای بود که او بر آن گام گذاشت. جایی که حتی زبده ترین کوهنوردان جهان، برای برداشتن هر قدم باید پنج بار نفس بکشند. در ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ او این صعود موفق را انجام داد و در راه بازگشت، بر اثر سرخوردن از شیب یخی و سقوطی ۳۰۰ متری جان خود را از دست داد. او که آرزو داشت در کوهستان و یا در غار جان خود را از دست دهد؛ بالاخره به آرزویش رسید.
بنابر وصیت وی، جسد او در همان محل باقی ماند و در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا تندیسی به یاد وی ساخته شد.
مقامات ورزش ایران و فدراسیون کوهنوردی، در تمام این سال ها رغبتی به پوشش اخبار این بانوی بی نظیر کوهنوردی ایران نداشتند. در سایت فدراسیون، جایی که حتی خبر صعودهای تفریحی هم شرح داده میشود، درباره تنهایی لیلای ایران در کمپ کی۲ و در میان تیم های مجهز کوهنوردی اتریش، ایتالیا، آمریکا و کره جنوبی، چیزی نوشته نشده است! همچنین مستندی به نام لیلای بی لیلی در مورد زندگی و مرگ لیلا اسفندیاری تهیه شده که هنوز منتشر نشده است.
او در میان ضبط ویدیوهای شخصی‌اش می‌گوید:
درنهایت این تجربه‌ی من نشون داد که می‌شه از همه‌ی محدودیت‌ها عبور کرد. و هر کسی می‌تونه تا سقف توانایی‌های خودش پرواز کنه… و هر زن ایرانی هم با همه‌ی محدویت‌ها و مشکلاتی که داره می‌تونه کارهای بزرگ انجام بده
شاید بتونم همه‌ی این گزارش طولانی رو که شنیدین، توی یک جمله کوتاه براتون خلاصه کنم، و اون این که:
زن ایـرانـی مـی‌تـوانـد
 پروفسور پروانه وثوق
پروفسور پروانه وثوق، در اسفندماه ۱۳۱۴، در شهرستان تفرش در استان مرکزی به دنیا آمد. او دکترای عمومی خود را در سال ۱۳۴۲ از دانشکده علوم پزشکی تهران دریافت کرد و دوره‌های تخصصی و فوق تخصصی‌اش را در دانشگاه‌های کمبریج، ماساچوست و ایلینویز گذراند و دوره تکمیلی پزشکی را در دانشگاه واشنگتن به اتمام رساند
پروفسور وثوق فعالیت تخصصی پزشکی‌اش را در سال ۱۳۵۰ در بیمارستان کودکان علی‌اصغر تهران آغاز کرد. وی که از مؤسسان رشته فوق تخصصی خون و سرطان کودکان بود، توانست بخش هماتولوژی و آنکولوژی را در بیمارستان علی اصغر راه‌اندازی کند. او همچنین در بیمارستان های مفید و کودکان تهران نیز به درمان کودکان سرطانی مشغول بود.
پروفسور وثوق از ابتدای تاسیس موسسه محک در سال ۱۳۷۰ با این مرکز همکاری می‌کرد و از آغاز فعالیت بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان محک در سال ۱۳۸۶ به صورت داوطلبانه سرپرستی تیم پزشکی این بیمارستان را بر عهده گرفت. او علاوه بر ریاست هیات امنای موسسه محک، در دانشگاه نیز تدریس می‏کرد.
پروفسور وثوق با اینکه چندین پیشنهاد برای تدریس و کارهای تحقیقاتی در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا به وی شده بود، همواره ترجیح داد در ایران بماند و لقب فرشته نجات کودکان سرطانی را تا آخرین روز زندگی در کنار نامش داشته باشد.
پروفسور وثوق در انجمن‌های تخصصی بین‌المللی حضوری فعال داشت و همچنین عضو گروه اطفال بخش فوق تخصصی خون و سرطان دانشگاه علوم پزشکی ایران بود. او همچنین عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران نیز بود. او هیچ گاه ازدواج نکرد و شاید به همین خاطر باشد که برخی به او لقب مادرترزای ایرانی داده اند.
پروفسور وثوق که زندگی اش را وقف کودکان مبتلا به سرطان کرده بود روز یک شنبه ۲۹ اردیبهشت  ۱۳۹۲، در سن ۷۸ سالگی درگذشت و نه تنها کودکان سرطانی بلکه جهان را در غم از دست دادن انسانی شریف و فداکار و اسوه ای بی مانند فرو برد. از پروفسور وثوق بیش از ۱۰۰ عنوان مقاله و کتاب در زمینه بیماری‌های خون و سرطان کودکان به جای مانده است.
با اینکه هیچگاه موفق به دیدارش نشدم ولی با شنیدن خبر درگذشت ایشان اشک در چشمانم حلقه زد و در غم از دست دادنش به سوگ نشستم. او قهرمانی بود که سلاحش را بر علیه بیماری سرطان و به حمایت از کودکان به کار برد.
روحش شاد، یادش گرامی و  به امید اینکه راهش ادامه داشته باشد.
سردار مریم بختیاری
 
بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی و خواهر علیقلی خان سردار اسعد، یکی از زنان قهرمان، مبارز و نادر در عصر مشروطیت است. او در سال ۱۲۵۳ه.ش در یک خانواده اصیل بختیاری به دنیا آمد و در دوران جوانی از تاثیرگذارترین زنان روزگار خویش و پرچمدار آزادی و سرفرازی ایران و ایرانیان شد.
 او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصر بود که در فنون تیراندازی و سوارکاری مهارت خاصی داشت و از آنجا که همسر و جانشین خان بود عده ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می پرداخت. سردار مریم، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد جهت فتح تهران محسوب می شد. وی طی نامه ها و تلگراف های مختلف بین سران ایل و با سخنرانی های مهیج  و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده کرد و پیش از فتح تهران مخفیانه با عده ای سوار وارد تهران شد و به محض حمله ای سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه ای را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با قزاق ها مشغول جنگ شد. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد.
در سال ۱۲۹۵ که ویلهم واسموس، افسر آلمانی، با سربازانش در کنار عشایر جنوب ایران بر علیه انگلیسی ها مبارزه می کرد، سردار مریم بهترین نیروهای خود را برای کمک به او و دلیران تنگستان، به تنگستان روانه کرد.
در سال ۱۲۹۷ که نیروهای اشغال گر روسیه و انگلیس در نزدیکی اصفهان به تعقیب یک گروه لژیون ارتش آلمان و تعدادی از نمایندگان سیاسی آلمانی پرداختند، سردار مریم که می خواست با پشتیبانی متحدین و به ویژه آلمان ها به مبارزه با استعمارگران روسی و انگلیسی بپردازد، رهبری سربازان آلمانی را به عهده گرفت و با نیروهای خود در منطقه تیران و کرون در برابر نیروهای مشترک انگلیس و روس ایستاد و پس از جنگ سختی، آنها را به عقب نشینی وادار نمود و لژیون آلمانی را نجات داده و در پایگاهشان در بختیاری پناه داد و پس از مدتی او را به آلمان فرستاد. رشادت و دلاوری این زن، امپراتور آلمان، ویلهم دوم، را برآن داشت که به پاس این شجاعت، بالاترین نشان امپراتوری آلمان یعنی « صلیب آهنین» را همراه با یک حکم و تصویر میناکاری و الماس نشان برای سردار مریم بفرستد
آوازه شهرت و آزادگی سردار مریم در سرتاسر میهن پیچیده بود و منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر همچون علی اکبر دهخدا، ملک شعرا بهار، وحید دستگردی و... شد. در زمان کودتای ۱۲۹۹  دکتر مصدق که حاکم فارس بود پس از مخالفت و عزل، از اصفهان راهی بختیاری شد و به خانه سردار مریم پناه برد
او در نوشته هایی که از خود به یادگار گذاشته است می گوید در کنار سردار اسعد سرگذشت کلئو پاترا ملکه معروف مصری را مطالعه می کرده، و در نوجوانی آرزویش آن بوده که مانند کلئو پاترا ملکه ای نامدار شود. سردار مریم که از نزدیک شاهد فقر روز افزون مردم و ولخرجی های حاکمان بی تدبیر است، آرزو می کند که ای کاش مالیاتی که مردم می پردازند و سرمایه های طبیعی که در کشور وجود دارد توسط شخصی لایق و منتخب مردم، صرف آبادانی ایران می شد. او این پرسش اساسی را مطرح می کند که آیا ملت یک نفر را به عنوان حاکم انتخاب می کند تا برایشان بهداری و مدرسه و راه آهن بسازد و کمبود های کشور را جبران کند یا پول مملکت را خرج عیش و عشرت خود نماید. همچنین می‌نویسد:
)... بدبختانه بعضی از ملت های دنیا عموما و ملت ایران خصوصا، سلطان را آیت خدا می دانند... فکر بکنید ببینید چه خاموش و تاریکیم، چند میلیون آدم جمع می شوند از دست رنج سالیانه و هزار جور بدبختی و عذاب دنیایی کرورها پول جمع می کنند و به دست یک نفر می دهند، برای این که آن یک نفر قبول زحمت کند اداره تمام زندگی آن ها را بنماید، پس اگر فکر داشته باشیم آن آدم نوکر ملت می باشد نه خدای ملت؛... پس در این صورت هر وقت این مستخدم برای ملت خوب کارکرد او را باید دعا کرد و برقرار داشت، اگر بد کار کرد باید معزول نمود و حسابش را رسید، پدرش را سوخت، نه این که ستایشش نمود ...(
همچنین درباره وضعیت زنان می‌نویسد:
)... امروز قرن بیستم می باشد و [ به ] اصطلاح فرنگی ها عصر طلایی. امروز زن های اروپایی در تمام اداره‌جات دولتی و ملتی، مقام بزرگی را دارا می باشند، کرسی وکالت را اشغال نموده اند اما ما زن های ایرانی ابدا از عالم انسانیت خارجیم ... تمام بدبختی های ما از خودمان می باشد زیرا که نه علم داریم و نه حقوق خود را می دانیم، اگر ما هم بدانستیم که برای چه خلقت شدیم البته در اطراف حقوق خود جان فشانی ها می کردیم ..( 
 سردار مریم بختیاری، در سال ۱۳۱۶هـ. ش، در سن ۶۳ سالگی در اصفهان زندگی را بدرود گفت و پیکرش در آرامگاه تخت فولاد اصفهان در تکیه میرفندرسکی به خاک سپرده شد و خانه اش را بنا به وصیت خودش به اداره فرهنگ هدیه دادند که در محل آن مدرسه رودابه ساخته شد.
پروین اعتصامی
 
پروین اعتصامی ( البته نام اصلی او "رخشنده" است) در سال ۱۲۸۵ در تبریز متولد شد. او در سال ۱۲۹۱ به همراه خانواده‌اش از تبریز به تهران مهاجرت کرد؛  و به همین خاطر از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد.
او ادبیات را در کنار پدر (که نویسنده و مترجم بود) و از استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل آموخت. سپس به مدرسه آمریکایی IRAN BETHEL (ایران کلیسا) رفت و در سال ۱۳۰۳ تحصیلاتش را در آنجا به اتمام رسانید. پروین مدتی را در همان مدرسه به تدریس زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت.
پروین در سال ۱۳۱۳ با پسر عموی پدرش «فضل الله همایون فال» ازدواج کرد ولی از آنجا که شوهرش از افسران شهربانی بود لذا اخلاق نظامی او و خانه اش که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود روح لطیف پروین را که در خانه‌ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود آزرده میکرد. به همین خاطر پروین پس از دو ماه و نیم زندگی مشترک با گذشتن از مهریه اش در مرداد ماه ۱۳۱۴ طلاق گرفت.
پروین به تشویق ملک‌الشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ دیوان خود را توسط چاپخانه مجلس منتشر کرد.
او درسال ۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت و در مقبرهٔ خانوادگی شان (در حرم فاطمه معصومه در قم) به خاک سپرده شد
پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه زیر را سروده است.
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر    چرخ   ادب   پروین   است

گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسید مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آنکس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است
 
 

 
بی بی خانم استرآبادی
 
 
بی‌بی‌خانم استرآبادی از نویسندگان دوران مشروطه است. او در روزنامه‌های حبل المتین، تمدن و نشریه مجلس مقاله می‌نوشت. بیشتر مقالات او در دفاع از آموزش دختران است. او نخستین دبستان دختران را بنیان گذاشت.
بی‌بی‌خانم در سال ۱۲۳۷ در روستای نوکنده از توابع استرآباد چشم به جهان گشود. پدرش محمدباقرخان که سرکردهٔ ایل انزان مازندران بود چند همسر داشت و همین امر باعث شد تا مادر بی‌بی‌خانم ( که زنی با سواد بود آن هم در شرایطی که حتی در دربار شاهان تعداد این زنان انگشت شمار بود) خانه‌ٔ همسر را با دو فرزندش به بهانه زیارت کربلا ترک کند و بعد از کربلا به تهران برود  و در دربار ناصر الدین شاه به شغل ملاباجی دربار مشغول شود که در آنجا سوادآموزی کودکان دربار به عهده او بود. به این ترتیب بی‌بی‌خانم در دربار درس می‌خواند و بزرگ می‌شود و در بیست و شش یا هفت سالگی با مردی که چهارسال از خود جوانتر بود ازدواج می‌کند.

در سال۱۳۰۹ قمری کتابی به قلم شخص ناشناسی (یکی از شاهزاده‌های قاجار)  به نام "تادیب‌النسوان" نوشته و منتشر شد. در سال ۱۳۱۳  بی‌بی‌خانم کتابی به نام "معایب الرجال" نوشت که هر چند به‌طور مستقیم به "تادیب زنان"  پاسخ نداده بود اما ردیه‌ای بر آن بود. بی‌بی‌خانم در این کتاب ضمن بر شمردن معایب مردان سعی کرده‌است راه و رسم درست زناشویی را توضیح دهد.
البته از آنجا که این کتاب در حدود ۱۲۰ سال پیش نوشته شده و متناسب با طرز تفکر و فرهنگ آن زمان است، طبیعی است که بسیاری از سخنان خود  بی‌بی‌خانم در نگاه جامعه امروز زن‌ستیر و مطرود است  ولی به هر حال در زمانه‌ای که زنان نسبت به حقوق خود آگاهی زیادی نداشتند و حتی اندکی از زنان بودند که نوشتن می‌دانستند،  نگارش چنین کتابی از سوی بی‌بی‌خانم در پاسخ به یاوه‌های زن‌ستیز شاهزاده‌ی قاجار خود قدمی بلند و تصمیمی شجاعانه بود.
بیشتر شهرت بی‌بی‌خانم استرآبادی به خاطر کتاب "معایب الرجال" است و او را نخستین زن طنزنویس ایران می‌دانند.
دکتر سیمین دانشور
 
سیمین دانشور در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی در شیراز متولد شد. مادرش قمرالسلطنه حکمت نقاش و همچنین مدیر هنرستان دخترانه و پدرش  محمدعلی دانشور پزشک بود.  تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی مهرآیین به پایان رساند و در امتحان نهایی دیپلم، شاگرد اول کل کشور شد. سپس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته ادبیات ادامه تحصیل داد.

دانشور، پس از مرگ پدرش در سال ۱۳۲۰،  مقاله‌نویسی برای رادیو تهران وهمچنین در روزنامه ایران را آغاز کرد. در آن زمان او از نام مستعار شیرازی بی‌نام استفاده می‌کرد. در۱۳۲۷ مجموعه داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که نخستین مجموعه داستانی است که به قلم یک زن ایرانی چاپ شده‌ است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و همچنین صادق هدایت بودند. او در همین سال، در حالی که در اتوبوس از تهران راهی شیراز بود با جلال آل‌احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد و دو سال بعد با او ازدواج کرد.

او درسال ۱۳۲۸ مدرک دکتری خویش را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران دریافت کرد. عنوان رسالهٔ وی «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیع الزمان فروزانفر).

دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی‌ شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان‌نویسی و نزد فیل پریک نمایش‌نامه‌نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.

پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل‌احمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت.مهم‌ترین اثر او رمان «سووشون» است که به ۱۷ زبان ترجمه شده و درباره رخدادهای زمان رضاشاه است. این بانوی پیشکسوت داستان‌نویس پس از یک دوره بیماری، در سال ۸۶ کار نوشتن را دوباره از سر گرفت و داستانی با نام «برو به شاه بگو» تالیف کرد که درباره‌ی حضرت علی (ع) و مظلومیت‌های ایشان است. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می‌شود. سیمین دانشور در هجدهم اسفندماه سال ۱۳۹۰ در خانه‌اش در تهران درگذشت.
آلینوش طریان
آلینوش طریان مادر فیزیک ایران ونخستین زن استاد فیزیک ایران است. ایشان همچنین بنیانگذار رصدخانه و تلسکوپ خورشیدی تاریخ نجوم ایران است . بانویی که ۳۰ سال از زندگی پربارش را به تربیت دانشجویانی پرداخت که اکنون خود استادانی بزرگ در این عرصه هستند.
آلینوش طریان در ۱۸ آبان سال ۱۲۹۹ هجری خورشیدی در خانواده ارمنی در تهران پا به عرصه گیتی نهاد.  پدر طریان در جلفای اصفهان و مادرش در تهران چشم به جهان گشود. او هرگز ازدواج نکرد و منزل خود را وقف به ارامنه جلفا و دانشجویانی که محل اسکان مناسبی ندارند نمود و در اواخر عمر در آسایشگاه سالمندان توحید زندگی میکرد. وی در تاریخ ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۹ به علت کهولت سن در تهران درگذشت.
 
بانوی مجتهد نصرت امین
 
ایشان در سال ۱۲۶۵ در اصفهان چشم به جهان گشود. از چهار سالگی به فراگرفتن قرآن و از یازده سالگی به تحصیل زبان عربی پرداخت. با اینکه در پانزده سالگی ازدواج کرد، هرگز همسرداری و تربیت فرزندان، او را از تحصیل علم باز نداشت. در بیست ‏سالگی به تحصیل فقه و اصول، تفسیر و علم حدیث پرداخت، بزودی به حکمت و فلسفه و درپی آن به عرفان روی آورد. علی‏رغم تمام مشکلاتی که در آن دوران برای تحصیل بانوان متدیّن وجود داشت، در چهل‏ سالگی به دنبال سال‏ها تلاش شبانه‏‌روزی به اخذ درجه اجتهاد نائل آمد.
وی پس از پشت سر نهادن مدارج علمی در حضور استادانی چون شیخ ابوالقاسم زفره‏‌ای، حسین نظام‏ الدین کچویی، سید ابوالقاسم دهکردی، میرزا علی آقا شیرازی، میر سید علی نجف ‏آبادی، از دو شخصیت دیگر به نام‌های محمدکاظم شیرازی و شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، اجازه اجتهاد دریافت کرد.
بانو امین از چهل سالگی تا پایان عمر به تألیف کتاب، تدریس و پاسخ‏گویی به پرسش‏ های دینی و تأسیس مؤسسات فرهنگی مشغول بودند. در این زمینه می‏توان به تألیف بیش از سی عنوان کتاب اشاره کرد که از جمله آنهاست یک دوره تفسیر قرآن کریم در پانزده جلد تحت عنوان مخزن‏ العرفان.
تأسیس مدرسه علمیه‏ ای به نام مکتب فاطمه علیهاالسلام ، که با بیش از ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ شاگرد، در سال ۱۳۴۶ آغاز به کار کرد، از دیگر کارهای مهم فرهنگی بانو امین است که در اوضاع بسیار سخت فرهنگی و سیاسی جامعه صورت گرفت و زمینه تحصیل بانوان علاقه ‏مند به آموختن معارف اسلامی را فراهم ساخت. گذشته از این تأسیس چند دبیرستان دخترانه و تربیت شاگردان برجسته که هریک هم‏چون ستاره‏ای درخشان در آسمان دانش به پرتوافکنی مشغول بودند، بخشی از فعالیت‏های این اسوه دانش و تقوا محسوب می‏شود.

 
دکتر طاهره صفارزاده
 
دکتر طاهره صفّارزاده، شاعر، نویسنده‌، نظریه پرداز، محقق، مترجم و استاد دانشگاه است، ایشان در ۶سالگی تجوید، قرائت و حفظ قرآن را در مکتب محل آموخت‌. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کرمان گذراند. پس از کسب مدرک لیسانس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی، برای ادامهٔ تحصیل به خارج از کشور رفت.
دکتر صفّارزاده در سال ۱۳۷۱ از سوی وزارت علوم و آموزش عالی به عنوان «استاد نمونه» معرفی شد. در سال ۱۳۸۰ نیز پس از انتشار ترجمه «قرآن حکیم‌« به افتخار عنوان "خادم‌القرآن‌" نایل آمد.
وی در ماه مارس سال ۲۰۰۶ میلادی همزمان با برپایی جشن روز جهانی زن‌، از سوی «سازمان نویسندگان آفریقا و آسیا» (Afro-Asian Writers&#۳۹; Organization) به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه و دانشمند مسلمان برگزیده شد. در بخشی از نامه این سازمان آمده است: «از آنجا که دکتر طاهره صفّارزاده ــ شاعر و نویسنده برجسته ایرانی ــ مبارزی بزرگ و نمونه والای یک زن دانشمند و افتخارآفرین مسلمان است، این سازمان ایشان را به پاس سابقه طولانی مبارزه و کوششهای علمی گسترده به عنوان شخصیت برگزیده سال جاری انتخاب کرده است
در نخستین جشنواره بین المللی شعر فجر که بهمن ۱۳۸۵ برگزار شد، هیئت داوران با بیشترین آرا طاهره صفّارزاده را به عنوان برگزیده بخش شعر نو (سپید و نیمایی) معرفی کردند.
سعیده قدس
 
مجله «وال استریت » فهرستی را منتشر کرد که در آن ۵۰ زن برتر سال ۲۰۰۸ از دید این روزنامه، معرفی شده بودند. نکته‌ی قابل توجه، مشاهده‌ نام «سعیده قدس»، پایه‌گذار موسسه‌ی خیریه‌ی «محک» در جایگاه ۴۵ است.
شاید اگر در کشوری هم چون فرانسه می زیست نشان شوالیه لیاقت را دریافت می کرد یا در ژاپن اگر بود نشان امپراطوری را. اما در ایرانِ قحطی زده  ؛ بالاترین نشان لیاقت را از لبخند کودکان معصومی دریافت نمود که او را ناجی سلامتی خود ...می دانند. از دعای خیر هزاران مادری که به همت بلند و تلاش والای او کودکانشان جانی دوباره یافتند.
بانو سعیده قدس،موسس بنیاد حمایت از کودکان سرطانی"محک" که به حق باید او را گنجینه ی ملی ایران زمین نامید آنگاه که کیانای دوساله اش دچار سرطان شد و پایش به بیمارستان شهدای تجریش باز شد، هیچگاه فکرش را نمی کرد که این شراب تلخی که تقدیر به کامش چشانده و این داغ و دریغی که آسمان به دامانش نشانده و فشانده، همه در کارِ شستن چشمهایی است که قرار است زین پس جور دیگری ببینند و بیندیشند و بزیَند. آنگاه که در راهروهای بیمارستان که به دالان مرگ می ماند بالا و پایین می رفت و پشت درهای بسته و مراقبت های ویژه، خشم عریان روزگار و حرمان مردمان بیقرار را می دید، نذر و نیتی کرد به حرمت انسان و به درازای همه عمر باقیمانده اش. عشق بدون مرز که شعله گرفت، بی اعتنا و تمنا به چاله ها و گردنه های دیوانی و دولتی، خود دست بکارِ ستردن و ستاندن یأس و ستوه از سطور درهم و برهم سیمای جماعتی مستأصل شد و با ساخت استراحتگاهی برای آنان و دفتری در زیرزمین ساختمانی در چیذر شروع کرد تا که امروز به تنها بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان در خاورمیانه برسد.
 امروز و در این میانه و زمانه کند و سردرگم و دولت زده، "محکِ" مردم نهاد او بی های و بی هیاهو بیش از یک سوم جامعه کودکان سرطانی کشور را پوشش کامل می دهد.

 
دکتر سیمین دانشور
 
سیمین دانشور در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی در شیراز متولد شد. مادرش قمرالسلطنه حکمت نقاش و همچنین مدیر هنرستان دخترانه و پدرش  محمدعلی دانشور پزشک بود.  تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی مهرآیین به پایان رساند و در امتحان نهایی دیپلم، شاگرد اول کل کشور شد. سپس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته ادبیات ادامه تحصیل داد.

دانشور، پس از مرگ پدرش در سال ۱۳۲۰،  مقاله‌نویسی برای رادیو تهران وهمچنین در روزنامه ایران را آغاز کرد. در آن زمان او از نام مستعار شیرازی بی‌نام استفاده می‌کرد. در۱۳۲۷ مجموعه داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که نخستین مجموعه داستانی است که به قلم یک زن ایرانی چاپ شده‌ است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و همچنین صادق هدایت بودند. او در همین سال، در حالی که در اتوبوس از تهران راهی شیراز بود با جلال آل‌احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد و دو سال بعد با او ازدواج کرد.

او درسال ۱۳۲۸ مدرک دکتری خویش را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران دریافت کرد. عنوان رسالهٔ وی «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیع الزمان فروزانفر).

دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی‌ شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان‌نویسی و نزد فیل پریک نمایش‌نامه‌نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.

پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل‌احمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت.مهم‌ترین اثر او رمان «سووشون» است که به ۱۷ زبان ترجمه شده و درباره رخدادهای زمان رضاشاه است. این بانوی پیشکسوت داستان‌نویس پس از یک دوره بیماری، در سال ۸۶ کار نوشتن را دوباره از سر گرفت و داستانی با نام «برو به شاه بگو» تالیف کرد که درباره‌ی حضرت علی (ع) و مظلومیت‌های ایشان است. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می‌شود. سیمین دانشور در هجدهم اسفندماه سال ۱۳۹۰ در خانه‌اش در تهران درگذشت.

عوامل تحکیم بنیان خانواده

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۲/۲۹ - 10:34 | 
عامل تحکیم بنیان خانواده در اسلام : ایمان و فضیلت گرایی اعضای خانواده

آن چه در عصر حاضر ذهن اندیشمندان و جامعه شناسان را به خود مشغول ساخته مسائل مربوط به خانواده است.
خانواده به عنوان مهم ترین کانون بشری، عنصر اساسی در تشکیل، پیشرفت و موفقیت یک جامعه و ملت است، لذا سعادت هر جامعه ای منوط به نیک بختی خانواده های آن جامعه است. بنابراین، باید هر چه بیشتر در جهت نیل به سعادتمندی آن کوشید. که دست یابی به این مهم تنها از طریق شناسایی کامل عوامل تحکیم بنیان خانواده امکان پذیر است.
مهم ترین عوامل یعنی: ایمان و فضیلت گرایی، عشق و محبت، شناخت نقش ها و وظایف خانوادگی، وجود همکاری و تفاهم بین اعضا، عدالت، اخلاق نیکو، مدیریت صحیح و رعایت ادب و احترام، اعتماد و نیز وفاداری اعضای خانواده است.
 زندگی مقدمه ی آخرت است و همچنین بنیان تکامل آن، لذا بسیار حساس و سرنوشت ساز بوده، نباید آن را دست کم گرفت.() یکی از محیط هایی که انسان اغلب از آغاز تا پایان زندگی رابطه ای تنگاتنگ و سرنوشت ساز با آن دارد کانون خانواده است.حال باید دانست برای موفقیت در زندگی خانوادگی کسب چه مهارت هایی ضرورت دارد.
مفهوم حقوقی خانواده:
خانواده یک واحد حقوقی است که لااقل از یک زن و یک مرد که بین آن ها رابطه ی زوجیت به وجود آمده ناشی می شود. ولی وجود زن و مرد اگرچه در ابتدا شرط حدوث آن است، ولی شرط بقای آن نیست. مانند خانواده ای که از یک مادر و یک فرزند تشکیل می شود (و پدر خانواده در قید حیات نیست.) به هر صورت وجود لااقل دو نفر، شرط تحقق یک خانواده است.
عوامل فراوانی در تحکیم بنیان خانواده و سرزندگی آن مؤثرند که در ذیل، به مهم ترین آن ها پرداخته شده است:
۱. ایمان و فضیلت گرایی اعضای خانواده: در قرآن توصیه های مکرری به تقوا در تشکیل خانواده شده است، چنان که می خوانیم: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَه وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً ۚوَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚإِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا ()؛ ای مردم! از مخالفت پروردگارتان بپرهیزید، همان کسی که همه ی شما را از یک انسان آفرید، و همسر او را از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت و از خدایی بپرهیزید که هنگامی که چیزی از یک دیگر می خواهید نام او را می برید از قطع رابطه با خویشان خود بپرهیزید، زیرا خداوند مراقب شماست.» همچنین خداوند در سوره ی بقره، شرط ازدواج با مشرکان را ایمان آن ها دانسته است: «وَلَا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّیٰیُؤْمِنَّ ۚوَلَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ...؛ و با زنان مشرک و بت پرست تا ایمان نیاورده اند، ازدواج نکنید، کنیز باایمان از زن آزاد بت پرست بهتر است، هر چند [مال و زیبایی او] شما را به شگفتی آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت پرست در نیاورید تا ایمان نیاورده اند، یک غلام باایمان از یک مرد آزاد بت پرست بهتر است هر چند [مال و موقعیت و زیبایی او] شما را به شگفتی آورد... .»  استدلال قرآن در آیه چنین است که گرچه مشرکان به دلیل آزاد و زیبا بودن، برتری ظاهری دارند، اما چون زناشویی با آنان باعث لغزش های اخلاقی و عقیدتی فرد مسلمان می شود، کنیزان و بردگان مسلمان بر آنان ترجیح دارند. این امر برای جوانان که گاه سخت شیفته و شیدای جمال و زیبایی ظاهری یا موقعیت مادی و اجتماعی طرف مقابل - می شوند و ارزش های دینی و معنوی را فدای آن می سازند، هشدار و ره نمون مناسبی است.  در واقع این آیه تاکید بر ایمان، عقیده و فرهنگ مشترک است.
. وجود عشق، مهر و محبت میان اعضای خانواده: انسان تشنه ی دوستی و محبت است. انگیزه-ی بسیاری از تلاش ها و زحمات طاقت فرسای زندگی، محبت است و وجود آن در خانواده، انسان را به فعالیت و کسب معاش وا می دارد. امام صادق(ع) می فرماید: «هر گاه کسی را دوست داشتی او را بدان آگاه ساز، زیرا این کار دوستی را در میان شما استوارتر می سازد.» () حفظ حرمت و شخصیت دیگران، در گرو احترامی است که در برخوردها از انسان ظاهر می گردد. رعایت این مسئله خصوصاً از سوی کسانی که با هم انس و الفتی دارند باعث استحکام دوستی و گرمی روابط خواهد شد که بارزترین مصداق آن خانواده است.در واقع، اخلاق نیک به مثابه روغنی است که از سایش و فرسودگی قطعات انسانی در اثر برخورد و اصطکاک مداوم جلوگیری می کند.
هر گاه عضوی از خانواده به مرحله-ای از فساد و گمراهی برسد که راهی برای نجات او نباشد باید آن را از خانواده جدا و دیگر اعضا را از شر او محفوظ داشت؛ همچون عضوی که در اثر صدمه یا بیماری ناعلاج، از بدن جدا می گردد تا موجب عفونت و تباهی دیگر اعضای بدن نشود.فاتحان این میدان، نوح(ع) و لوط (ع) هستند که همسر و فرزند خود را به سبب فساد دینی ترک گفتند. آنان حدود عواطف خانوادگی را بر رعایت حدود الهی منطبق ساختند. آیات ، و سوره ی هود بیانگر این حقیقت است، تا الگویی برای دیگر انسان ها ارائه شده باشد.
. آشنایی کامل اعضای خانواده با حقوق و وظایف خود: حق و وظیفه از هم جدا نیستند، یعنی هر کس حقی داشته باشد، در مقابل وظیفه ای نیز دارد و بالعکس. این موضوع در مورد تمام افراد بشر ثابت است و تنها خداست که حقوقی دارد اما وظیفه ای بر او نیست.بدیهی است که اعضای خانواده نیز نسبت به هم حقوق و وظایفی دارند:
الف) حق والدین بر فرزندان: امام سجاد(ع) در رساله ی حقوق خود، حق پدر و مادر بر فرزندان را این گونه بیان می فرماید: «حق مادرت این است که بدانی او تو را حمل کرده آن گونه که کسی، کس دیگر را حمل نکند؛ و از شیره ی جانش تو را خورانده آن گونه که کسی دیگری را نخوراند؛ و به راستی، او با گوش و چشم و دست و پا و مو پوست و تمام اندامش تو را نگه داری کرده و از این نگه داری، خشنود و شاد و پیوسته کار بوده است؛ و هر ناگواری و رنج و سختی و نگرانی را تحمل کرده تا این که دست قهر[طبیعت] را از تو دور سازد؛ و تو را به دنیا آورده و آن گاه خشنود بوده که تو سیر باشی و او گرسنه باشد، تو پوشیده باشی و او برهنه ماند، تو را بنوشاند و خود تشنه ماند، تو را در سایه دارد و خود در آفتاب باشد، با تنگنایی خویش به تو نعمت بخشد، با شب بیداری تو را شیرینی خواب چشاند؛ و شکمش آوند وجود تو و دامنش پرورش تو و پستانش مشک نوشین تو و وجودش پرستار تو بوده. گرم و سرد دنیا را برای تو و به خاطر تو به جان خریده پس به اندازه ی این همه [تلاش مادر] سپاسش دار و جز به یاری و توفیق خداوند، تو را یارای آن سپاس داری نباشد.
حق پدرت این است که بدانی به راستی او ریشه ی توست و تو شاخه ی اویی و چون او نبود تو نیز نبودی. پس هرگاه در خویش چیزی دیدی که پسندیده آمد پس آگاه باش که این نکویی در تو، ریشه در پدرت دارد پس خدای را ستایش نما و به اندازه ی آن نکویی، سپاسش دار و لا قوۃالا بالله.
از این جاست که انسان در می یابد چرا خداوند مسئله ی نیکی به پدر و مادر و شکر زحمات آن ها را مقدمه ای بر شکر خود شمرده است: و َوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا ۖحَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا ۖوَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ۚحَتَّیٰإِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَیٰوَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی؛ ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند ... می گوید: پروردگارا مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و کار شایسته ای انجام دهم که از آن خشنود باشی و فرزندان مرا صالح گردان.
ب) حق فرزندان بر والدین: در این مورد نیز امام سجاد(ع) در رساله ی حقوق فرمودند: «حق فرزند تو این است که بدانی او از توست و در پسند و ناپسند دنیای زود گذر، دنباله روی توست؛ و به درستی که تو در تربیت نیکو و راهنمایی به سوی پروردگارش و یاری رسانی او در فرمان پذیری از خداوند نسبت به خویشتن و حق فرزندت پرسیده خواهی شد. پس [اگر وظیفه ات را به انجام رسانی] پاداش گیری و [چون کم کاری کنی] بازخواست شوی. پس کار فرزندت را چونان کسی که کارش را در این سرای زودگذر با نیکو ثمری بیاراید، انجام بده و در روابط تو و فرزندت به سبب نگه داری خوب و ثمر الهی که از او گرفته ای نزد پروردگار، عذرت پذیرفته باشد و لا قوۃالا بالله.
 برای فرد بی قرار و بی تاب، هم آسیب ناشی از مصیبت می ماند و هم آسیب های ناشی از بی تابی-ها و لذا اگر بی تابی بر کسی چیره شود روی آسایش را نخواهد دید. پیامبر(ص) در این باره می-فرماید: «من استولی علیه الضجر رحلت عنه الراحه؛ کسی که بی تابی و تنیدگی بر او چیره شود، آسودگی از او رخت بربندد
ج) وظیفه ی هر یک از زن و مرد نسبت به کل خانواده: خداوند در قرآن کریم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ ()  دستور امر به معروف و نهی از منکر یک دستور عام است که همه ی مسلمین نسبت به یک دیگر دارند ولی از این آیه و نیز روایاتی که درباره ی حقوق فرزند و مانند آن در منابع اسلامی وارد شده، به خوبی استفاده می شود که انسان در مقابل همسر و فرزند خویش مسئولیت سنگین تری دارد و موظف است تا آن جا که می تواند در تعلیم و تربیت آن ها بکوشد، آن ها را از گناه بازدارد و به نیکی ها دعوت نماید، نه این که تنها به تغذیه ی جسم آن ها اکتفا کند.
 پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز فرمودند: «بدانید همه ی شما نگهبانید و همه در برابر کسانی که مأمور نگهبانی از آن ها هستید، مسئولید ... مرد، نگهبان خانواده ی خویش است و در مقابل آن ها مسئول، زن نیز نگهبان خانواده، شوهر و فرزندان است و در برابر آن ها مسئول است.»()در آیه ی دیگری از قرآن می خوانیم خطاب خدا به پیامبرش را که: «وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ؛ خانواده ی خود را به نماز فرمان ده.
د) حقوق و وظایف زن و شوهر نسبت به یک دیگر: طبق آیه ی: «وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚوَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَه؛(۱۹) همان طور که مرد بر زن حقوقی دارد، زن نیز بر مرد حقوقی خواهد داشت. یعنی طرفین نباید از حقوق خود سوء استفاده کنند بلکه بایستی حق یک دیگر را به صورت شایسته ادا کنند؛ چنان که در آیه از لفظ «بالمعروف» استفاده شده است.
در ادامه مهم ترین وظایف متقابل همسران اشاره شده است:
مهرورزی: همان طور که گفته شد، اساساً کانون خانواده براساس حس مهرورزی شکل می گیرد؛ مهرورزی با قلب، زبان و عمل. چنان که بنیاد خانواده براساس مهر و عشق ورزی است، بقا و ماندگاری آن نیز مرهون استمرار آن است و زندگی ای که براساس ارزش های روحی و معنوی شکل گرفته باشد ماندگار است چرا که زیبایی های معنوی پایان ناپذیرند.
امام سجاد(ع) در مورد ضرورت مهرورزی به همسران چنین فرمودند: «حق همسرت آن است که بدانی خداوند عزوجل او را مایه ی سکون و همنشینی تو قرار داده است و باید بدانی که او نعمت خداوند بر توست. پس او را گرامی بدار و با او با رفق و مدارا برخورد نما و هر چند حق تو بر او بیشتر است، اما حق او بر تو این است که با او مهربانی کنی.» علاوه بر همدلی و همراهی، تقدس حق شوهر بر زن چنان والاست که هم ردیف شرکت در جهاد فی سبیل الله قرار گرفته، چنان که امیرمؤمنان(ع) می فرماید: «جهاد المراۃحسن التبعل؛ جهاد زن، نیکو همسرداری کردن است.»
خداوند در یک کلام، حق و وظیفه ی میان زن و شوهر را روشن نموده است: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»(۲۵) که حکایت از پیوند تنگاتنگ مرد و زن - چونان نزدیکی پیراهن و تن - دارد. خداوند بیان می دارد که همسران مایه ی زینت همند؛ عیب های یک دیگر را می پوشانند، یک دیگر را محافظت می کنند و از گناه باز می دارند. لذا این تعبیر نهایت نزدیکی همسران را نشان می دهد و مساوات آن ها را با به کار بردن لفظ و کلمات مشابه رعایت نموده است
مهر و محبت اعضای خانواده به همدیگر سبب جلب رضایت و رحمت خدا می شود که بدیهی است چنین خانواده ای پایدار و سعادتمند است.
در این رابطه پیامبر(ص) می فرماید: «هنگامی که مرد به زن خود با مهر و صفا بنگرد و همسرش همان سان به او نگاه کند، خدای فرزانه به آن دو به دیده ی مهر می نگرد
 ۴. تفاهم و همکاری میان اعضای خانواده: مهم ترین عاملی که سبب تفاهم و همکاری اعضای خانواده می گردد وجود روحیه ی مشورت در خانواده است که در عین ایجاد خانواده ای مستحکم و صمیمی، بهترین محافظ در برابر مشکلات و موانع زندگی نیز هست. مولی علی(ع) فرمودند: «و لا ظهیر کالمشاورۃ؛ هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.»(۲۷) در طول تاریخ زندگانی بشر نیز بهترین و مستحکم ترین کانون های خانوادگی، آن هایی بوده اند که در آن، زن و شوهر و فرزندان با همفکری و همکاری حرکت نموده اند.نمونه ی بارز و برترین الگوی آن، در زندگی امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) به چشم می خورد. اما خانواده هایی که اعضای آن در امور خیر و معنوی، همکار و همفکر نیستند چنین نیستند که در ذیل به سه نمونه اشاره می گردد:
 الف) خانواده ای که مرد، خوب اما زن بد است، مثل لوط(ع) و نوح(ع) و همسران شان.
ب) خانواده ای که زن، خوب اما مرد بد است، مثل آسیه و فرعون.
ج) خانواده ای که در خبائث همفکر و همکارند نه امور خیر، مثل ابو لهب و همسرش.
. وجود روحیه ی صبر و پایداری و متانت در فراز و فرودهای زندگی: فوری ترین و شایع ترین واکنش در برابر حوادث ناگوار و ناخوشایند، بی تابی کردن است. طبع اولیه ی انسان این است که در برابر ناخوشایی های زندگی بی تاب می گردد. قرآن می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا، إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا؛ همانا انسان حریص و بی تاب آفریده شده است، هرگاه بدی به او برسد بی تاب می-شود.»۲۹ امام کاظم(ع) فرمودند: «المصیبه للصابر واحدۃو للجازع اثنتان؛ مصیبت برای شخص بردبار یکی است و برای شخص بی قرار دو تا»۳۰ و این از آن روست که برای فرد شکیبا تنها آسیب ناشی از مصیبت باقی می ماند که آن هم در اثر صبر، از هم فرو می پاشد. چنان که امام علی(ع) فرمودند: «الصبر یمحص الرزیه؛ شکیبایی مصیبت را از هم می پاشد.»(۳۱) اما برای فرد بی قرار و بی تاب، هم آسیب ناشی از مصیبت می ماند و هم آسیب های ناشی از بی تابی ها و لذا اگر بی تابی بر کسی چیره شود روی آسایش را نخواهد دید. پیامبر(ص) در این باره می فرماید: «من استولی علیه الضجر رحلت عنه الراحه؛ کسی که بی تابی و تنیدگی بر او چیره شود، آسودگی از او رخت بربندد.»
در قرآن نیز به صبر و بالا بردن سطح مقاومت بارها سفارش شده است: «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاه؛  قرآن به صبر و شکیبایی فراخوانده و علاوه بر این، الگوهای صبری چون یعقوب(ع)، ایوب(ع) و پیامبر گرامی اسلام(ص) و ... را نیز معرفی می نماید
. برخورداری از روحیه ی گذشت و بزرگواری و تقویت آن: گذشت عاملی مؤثر در تقویت و حتی ایجاد دوستی ها است، چنان که خداوند می فرماید: «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلَا السَّیِّئَهُ ۚادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ؛ هرگز نیکی و بدی یک سان نیست. بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.» و لذا اگر در دشمنی ها، گذشت و بزرگواری چنین تأثیری می-گذارد، بدیهی است در خانواده که به طور طبیعی روابط دوستانه وجود دارد عمیقاً کارساز خواهد بود.اما خود این گذشت ها و بزرگواری ها از ایمان و تقوای اعضای خانواده سرچشمه می گیرد چرا که امام سجاد(ع) فرمودند: «لاکرم الا بتقوی؛ بزرگواری جز به پرهیزگاری نباشد.»
. حاکمیت صداقت در فضای خانواده: بی صداقتی ابتدا روح و شخصیت خود فرد را تخریب می-سازد، سپس به خانواده و جامعه ی او زیان وارد می نماید. امام باقر(ع) فرمودند: «ان الکذب هو خراب الایمان؛ دروغ، ویران گر ایمان است.»پس چگونه می توان انتظار داشت گناهی که ایمان را از بین می برد؛ به خانواده ای که باید بر مبنای ایمان شکل بگیرد، صدمه وارد نسازد!
. مدیریت و برنامه ریزی صحیح در خانواده: خانواده به عنوان واحد کوچک اجتماعی نیازمند رهبری واحد است. قرآن روی سرپرستی مرد تأکید دارد و می فرماید: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ؛ مردان سرپرست و نگهبان زنانند.»۳۸حضرت علی(ع) فرمودند: «از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان شان باشید. در خواسته های نیکو همواره فرمان بردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع نورزند.»۳۹ (امام(ع) در این جملات فمینیسم و تفکر زن سالاری را نفی می فرمایند.
. رعایت اخلاق نیکو و رعایت ادب و احترام متقابل در خانواده: دارا بودن اخلاق خوش یکی از اصول بسیار مهم و سرنوشت ساز در حیات انسان ها است.خوش اخلاقی در محیط زندگی، نه تنها انسان را از انواع نگرانی ها و تشنجات عصبی مصون می-دارد، بلکه عامل بسیار مؤثری برای پیروزی بر مشکلات و دشواری هایی است که برای انسان پیش می آید. امام صادق(ع) می فرمایند: «لاعیش اهنا من حسن الخلق؛ حیاتی خوش گوارتر از خوش خلقی نیست.» حفظ حرمت و شخصیت دیگران، در گرو احترامی است که در برخوردها از انسان ظاهر می گردد. رعایت این مسئله خصوصاً از سوی کسانی که با هم انس و الفتی دارند باعث استحکام دوستی و گرمی روابط خواهد شدکه بارزترین مصداق آن خانواده است.در واقع، اخلاق نیک به مثابه روغنی است که ز سایش و فرسودگی قطعات انسانی در اثر برخورد و اصطکاک مداوم جلوگیری می کند. آمارها نشان می دهد که یکی از مؤثرترین عوامل فروپاشی خانواده ها، سوء خلق همسران است.
برخی از مفسران مقصود از آیه ی: «فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ» را که در توصیف همسران بهشتی است، زنان خیر، نیک منش، زیبارو و زیباسیرت دانسته اند. بر این اساس مقصود از «حسان» تنها زیبایی چهره و اندام نیست بلکه زیبایی سیرت نیز هست که بالطبع خوش خلقی از برترین مصادیق آن است، چنان که در حدیث است: «البر حسن الخلق؛ نیکویی بر خوی نیکوست.» بی صداقتی ابتدا روح و شخصیت خود فرد را تخریب می سازد، سپس به خانواده و جامعه ی او زیان وارد می نماید.
امام باقر(ع) فرمودند: «ان الکذب هو خراب الایمان؛ دروغ، ویران گر ایمان است.» پس چگونه می توان انتظار داشت گناهی که ایمان را از بین می برد؛ به خانواده ای که باید بر مبنای ایمان شکل بگیرد، صدمه وارد نسازد!
الف. احترام فرزندان به پدر و مادر: در قرآن کریم می خوانیم: «وَقَضَیٰرَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ۚإِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا ، وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا» در این آیات، دستور احترام به پدر و مادر پس از مسئله ی توحید بیان گردیده و این نشان دهنده ی اهمیت این حکم است.
ب. احترام زن و مرد نسبت به یک دیگر: پایه و اساس خانواده، احترام و محبت زن و شوهر نسبت به هم و رعایت حقوق یک دیگر است. دین اسلام نیز در این زمینه بسیار سفارش نموده است، چنان که امام باقر(ع) می فرمایند: «هر کس زن گرفت باید او را گرامی بدارد و بر او احترام کند»
۱۰وجود اعتماد در خانواده و پرهیز از سوء ظن: اعضای خانواده باید از سوءظن نسبت به هم بپرهیزند و اگر موضوعی ذهن شان را به خود مشغول نمود، با صراحت و صداقت آن را مطرح نمایند تا درستی یا نادرستی آن بررسی گردد.
. پرهیز از آفت حسد: همه ی اعضا بایستی یار هم در مسیر پیش رفت باشند چرا که سعادت خانواده در گرو سعادت فرد فرد آن است و حسد آفتی در روابط خانوادگی محسوب می گردد. چنان که در خانواده ی یعقوب(ع)، حسادت برادران یوسف(ع) بر او، موجب جدایی اعضای خانواده از همدیگر - هم به لحاظ بعد مکانی و هم بعد روحی و روانی - گردید؛ یوسف(ع) از کانون خانواده جدا شد و یعقوب(ع) سال ها از پسرانش دل رنجیده بود.در حدیثی از مولی امیر المؤمنین(ع) آمده: «الحسد ینکه العیش؛ حسد زندگی را تنگ سازد.»
. وفاداری اعضای خانواده نسبت به یک دیگر؛ رازداری یکی از مهم ترین شروط وفاداری همسر است که در آیه ی: «وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلَیٰبَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِیثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ ۖفَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هذا ۖقَالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ»۵۱ به آن اشاره شده است.این نکته نیز بسیار اهمیت دارد که آتش خیانت، تمام خانواده ها را تهدید می کند چرا که انبیایی چون نوح(ع) و لوط(ع) از سوی همسران خود به آن مبتلا گردیدند: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ ۖکَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا و َقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ.»
در هر صورت وفاداری اعضای خانواده سبب ایجاد صمیمیت و محبت می گردد و نیز سپری است محکم در برابر مشکلات و سختی ها و پشتیبانی است پای دار جهت استحکام بنیان خانواده.
 انسان همواره به شناخت آن چه در طول زندگی با آن در ارتباط است نیاز دارد. از مهم ترین آن-ها خانواده است که نحوه ی تشکیل و بقای آن نقش مهمی در سعادتمندی افراد، جوامع و ملت ها دارد و لذا باید در تحکیم بنیان های خانوادگی بسیار کوشید.دین اسلام در این عرصه نیز همچون سایر ابعاد و عرصه ها آموزه های متعالی و حیات بخشی را ارائه می نماید و بر عواملی چون وجود ایمان و تقوا، عشق و محبت، وفاداری، اعتماد متقابل، صبر و شکیبایی، مدیریت صحیح، اخلاق نیکو، شناخت حقوق و وظایف و ... در اعضای خانواده تاکید دارد.
 
 


 

آسمانی ترین جوان

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۲/۵ - 23:27 | 

۱۱ شعبان، ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان
در کشور عزیزمان ایران، روز ولادت حضرت علی اکبر (ع) در ۱۱ شعبان، روز جوان نامگذاری شده است.
جوانی، آغاز شکفتن است. جوانی، میلاد دوباره انسان است. انسان در جوانی، بار تکلیف الهی را به تازگی بر دوش گرفته است. خداوند، بسیاری از نعمت هایش را در جوانی به انسان ارزانی می‌دارد.جوانی، موهبتی از جانب خداوند است. جوانی، ثروتی است که انسان باید آن را جز دربهای بهشت، خرج نکند. پس خوشا به حال آنان که جوانی را قدر می‌دانند و این گوهر گرانبها را در راه سعادت خویش، به کار می‌گیرند.
 
ضمیر جوان، آینه پاکیهاست؛ آینه ای که هنوز گردی از گناهان بر روی آن ننشسته است. نگاه جوان،‌ پنجره ای است که رو به سوی افقهای روشن گشوده شده است. پنجره ای که آفتاب حقیقت را می نوشد.
 
جوانی، دوره طوفانی عمر است. جوان اگر چه از مرحله نوجوانی که دوره آشوب شدید است بیرون آمده و به دنیای آرامش نسبی وارد شده است، اما همچنان مثل آتش،‌ برافروخته و شعله ور است. جوانی، دنیای تحول است؛ دنیای بحران و دنیای تغییر و تحولات جسمی و غریزی که سبب بروز حالات روحی و دگرگونی عواطف می شود. جوانی سن توقعات جدید و حتی از نگاهی می توان گفت: سن پرتوقعی ها، طغیان و امیال و رغبت‌هاست؛ از این رو باید به جوانی و جوانان با نگاهی خاص و ژرف نگریست.
 
نسل جوان همیشه به دنبال الگوی مناسب خود بوده و برای یافتن آن، دو شعار گفتار و عمل را پیش رو قرار داده و به دنبال الگویی است که به گفته های خودش جامه عمل بپوشاند. اگر نسل جوان بین گفتار و کردار الگوی خود تضاد و تعارض ببیند نمی تواند به او اعتماد کرده و از اندیشه های او پیروی کند.
 
همچنان که راز استقبال و روی آوردن جوانان به امام خمینی (ره) را باید در اهل عمل بودن ایشان جست و جو کرد؛ ‌چرا که جوانان می دیدند که امام (ره) تنها سخن نمی گوید بلکه قبل از سخن گفتن خود به آن عمل می کند.
فرهنگ اسلام، جوان را در جایگاهی ارزشمند و بلند قرار داده و تعابیر والایی را در شأن او آورده است. دین اسلام، جوان را به ملکوت نزدیکتر از دیگران می داند و معتقد به تکریم و بزرگداشت اوست.
 
در حدیثی از رسول اکرم (ص) آمده که فرموده‌اند:
فضیلت جوان عابد که از آغاز جوانی عبادت کند بر پیری که وقت کهولت به عبادت بپردازد، همانند فضیلت پیغمبران بر دیگر مردمان است.
حضرت رسول (ص) می‌فرمایند: خداوند بر وجود جوان عبادت پیشه بر ملائکه می نازد و مباهات می کند. پیامبر خدا (ص) همچنین می‌فرمایند: خداوند جوانی را که جوانیش را در بندگی خدا بگذراند دوست می دارد.
 
 
حضرت علی اکبر(ع) در ۱۱ شعبان سال۴۳ قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود
 
حضرت علی اکبر (ع) الگوی جوانان
حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،سال۴۳ قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. مادر بزرگوار ایشان لیلا دختر ابی مره می باشد. وی زمانی چند در خانه امام حسین علیه السلام به سر برد و روزگاری در زیر سایه حسین (ع) بزیست. لیلا برای امام حسین (ع) پسری آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا صلی الله علیه و آله رویش روی رسول ، خویش خوی رسول ، گفت و گویش گفت و گوی رسول خدا صلی الله علیه و آله؛ هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می نگریست تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید هرگاه مشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهره او می نگریستیم؛ به همین جهت روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد،امام حسین(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیه نبیک نظرنا الیه
 
حضرت علی اکبر در کربلا حدود ۲۵ سال داشت. برخی راویان سن ایشان را ۱۸ سال و ۲۰ سال هم گفته اند. او اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر (ع) و رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او، در سفر کربلا بویژه در روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاریهایش دلیل آن است. وقتی امام حسین (ع) از منزلگاه قصر بنی مقاتل گذشت، روی اسب چشمان او را خوابی ربود و پس از بیداری انا لله و انا الیه راجعون گفت و سه بار این جمله و حمد الهی را تکرار کرد. حضرت علی اکبر (ع) وقتی سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سواری می‏گوید این کاروان به سوی مرگ می‏رود. پرسید:مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود:چرا. پس گفت:فاننا اذن لا نبالی ان نموت محقین پس باکی از مرگ در راه حق نداریم.

روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین کسی که اجازه میدان طلبید تا جان را فدای دین کند او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولی از ایثار و روحیه جانبازی او جز این انتظار نبود. وقتی به میدان می‏ رفت،امام حسین(ع) در سخنانی سوزناک به آستان الهی، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد. علی اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهای شجاعانه‏ای با انبوه سپاه دشمن نمود.
 
پیکار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خیمه آمد. بی آنکه آبی بتواند بنوشد، با همان تشنگی و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید. قاتل او مره بن منقذ عبدی بود. پیکر حضرت علی اکبر (ع) با شمشیرهای دشمن قطعه قطعه شد.وقتی امام بر بالین او رسید که جان باخته بود. امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت علی اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد.

قتل الله قوما قتلوک…و تکرار می‏دکرد که:علی الدنیا بعدک العفاو جوانان هاشمی را طلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند. حضرت علی اکبر ، نزدیکترین شهیدی است که با امام حسین دفن شده است.مدفن او پایین پای ابا عبد الله الحسین قرار دارد و به این خاطر ضریح امام،شش گوشه دارد.